برگردان به زبان ساده
فکندم چاکها در جیب جان بیتابی خود را
کشیدم شانهای زلف پریشان خوابی خود را
هوش مصنوعی: در جیب وجود حس بیتابیام، زخمها و چاکها را درافگندم و شانهای از خواب و خاطرات زلف پریشانم برداشتم.
ز کشتن نیست باکم، لیک می ترسم که تیغ تو
کند ضایع ز خون گرم من، سیرابی خود را
هوش مصنوعی: من از کشتن نمیترسم، اما میترسم که تیغ تو باعث شود خون گرم من بیهوده بر زمین بریزد و تو نتوانی انرژی و نیاز خود را از آن به دست آوری.
غم عشق تو شد سرمایهٔ عزّ و قبول من
به این اکسیر زر کردم، دل سیمابی خود را
هوش مصنوعی: غم عشق تو برای من تبدیل به سرمایهای از شرف و افتخار شده است و من با این مادهٔ جادویی توانستم دل نقرهای خود را به طلا تبدیل کنم.
خورد از دست ساحل، سیلی تأدیب رخسارش
به مژگانم فروشد موج اگر شادابی خود را
هوش مصنوعی: اگر موج دریا شادابیاش را از دست بدهد، با مژگانم آنقدر زود میفروشد که از تأدیب ساحل سیلی میخورد.
حزین ، در سایهٔ گلشن به کف جام جمت باید
شکوفه کج نهد چون افسر دارابی خود را
هوش مصنوعی: در زیر سایهٔ باغ، باید با جام جمشید در دست، به آرامی شکوفهها را بچینی، مانند زنی که تاجی بر سر دارد و به زیبایی خود مینازد.