برگردان به زبان ساده
شق کرده ایم پردهٔ پندار خویش را
بی پرده دیده ایم رخ یار خویش را
هوش مصنوعی: ما پردهٔ خیال خود را کنار زدهایم و اکنون میتوانیم چهرهٔ محبوب خود را بدون هیچ مانعی ببینیم.
در بیعگاه عشق به نرخ هزار جان
ما می خریم ناز خریدار خویش را
هوش مصنوعی: در بازار عشق، برای به دست آوردن محبت و توجه محبوب خود، جانهای فراوانی را قربانی میکنیم.
مرهم چه احتیاج؟ که عاشق ز سوز عشق
خواباند در نمک، دل افگار خویش را
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر سوز عشق، دیگر نیازی به مرهم ندارد؛ او دل خود را در درد و رنج عشق غرق کرده و این وضعیت برایش عادی شده است.
از نقش پا به خاک رهت ما فتادگان
افزوده ایم پستی دیوار خویش را
هوش مصنوعی: ما افرادی که در مسیر تو گام گذاشتهایم، بر افتادگی و کمبود خود افزودهایم و به دیوار خود در برابر مشکلات و چالشها متوسل شدهایم.
آن بلبلم که می گذرانم به زیر بال
ایام شادمانی گلزار خویش را
هوش مصنوعی: بلبل من، با بالهای خود لحظات شاد و خوشی را که در باغ زندگیام سپری میکنم، به یاد میآورم.
از شمعم ای صبا، دم افسرده دور دار
بگذار تا تمام کنم کار خویش را
هوش مصنوعی: ای نسیم، از شمع من دور شو و دم افسردهاش را به حال خود بگذار تا من کار خود را به پایان برسانم.
از برگ و بار عاریت ای نخل باد دست
سنگین مساز، دوش سبکبار خویش را
هوش مصنوعی: ای نخل، از آنچه که به عاریت گرفتهای، بار سنگین بر دوش خود نگذار. به سادگی و بیحد و مرز زندگی کن.
ای جذبه همّتی که درین دشت پُر فریب
گم کرده ایم قافله سالار خویش را
هوش مصنوعی: ای کشش و ارادهای که ما در این دشت پر از فریب گم کردهایم، قافلهسالار و رهبری که راهنمای ما باشد.
در کام زاغ، طعمهٔ طوطی مکن، حزین
بشناس قدر کلک شکر بار خویش را
هوش مصنوعی: به هیچ وجه به زاغ اجازه نده که طعمهٔ طوطی را ببلعد و اهمیت قلم شیرین خود را بشناس، ای حزین.