برگردان به زبان ساده
که دهد یار مرا از من بیدل خبری
که کند سوی من خسته به رحمت نظری
هوش مصنوعی: من امیدوارم که یارم از حال من بیخبر نباشد و به من، که دلم شکسته است، نگاهی رحمتآمیز بیندازد.
باز راند ز من و قصه من حرفی چند
پیش آن بت که چنو نیست به خوبی دگری
هوش مصنوعی: پرنده مجدداً از من دور شد و داستانم را با چند کلمه پیش آن معشوق گفت، که او به خوبی هیچ کس دیگر نیست.
گوید ای حور ز شرم تو گرفته طرفی
گوید ای ماه ز رشک تو گزیده سفری
هوش مصنوعی: ای حوری، از شرم زیبایی تو، دو طرف دنیا از هم دور شدهاند و ای ماه، از حسادت به تو، سفرها را انتخاب کردهاند.
هست در هجر تو از دست خودم زرین تاج
آه اگر باشدم از دست تو سیمین کمری
هوش مصنوعی: در دوری تو، از دست خودم دچار افساد و پریشانی هستم. اگر بتوانم، از دست تو به قدری ناراحت و غمگین شوم که حتی تاج طلایی خود را از یاد ببرم و به کمری نقرهای نیز فکر نکنم.
مایه من همه چشم تر و جانی خشک است
تر و خشکم چه دهی بهر چنین خشک وتری
هوش مصنوعی: من تمام وجودم از اشک پر است و جانم بیروح و خشک. برای این نوع احساسات، چه چیزی میتوانی به من بدهی که کمک کند؟
نیست جان و دل و دیده ز تو ای ماه دریغ
گر تو خشنود شوی هم به چنین ما حضری
هوش مصنوعی: ای ماه، افسوس که جان و دل و چشم من همه از توست. حتی اگر تو از من راضی باشی، من هم در چنین حالتی غمگین هستم.
ای پرو بال مرا هجر تو پرکنده ببین
این خطا را که نکردیم منه بال وپری
هوش مصنوعی: ای کاش ببینی که چطور هجران تو، باعث شده پر و بال من دچار آسیب شود. این تقصیر من نیست که بدون بال و پری ماندهام.
درگذر از من اگر نیز خطائی کردم
کز تو و خط وفای تو ندارم گذری
هوش مصنوعی: اگر از من خطایی سر زده، بگذر از آن، چرا که من از تو و وفای تو هیچ خطایی ندیدهام.
بد مکن ور بکنی سهل بود نیک آن است
که گذشت از بد و نیک من و تو بیشتری
هوش مصنوعی: بدی نکن، زیرا اگر بدی کنی، کار آسانی است. کار نیک این است که از بدی و نیکی من و تو بگذری و فراتر بروی.
دلم از تف تو گمراه شده است و به خدای
که شب زلف تو خواهم به دعای سحری
هوش مصنوعی: دل من به خاطر یاد تو گمراه شده و به خدایی که شب زلف تو را میپرستم، در دعاهای سحرگاهی پناه میبرم.
از شب زلف تو گمراه نیم زانکه مرا
روز اقبال امیر است نکو راهبری
هوش مصنوعی: من در تاریکی موهای تو گم شدهام، اما به خاطر این که در روزهای خوب، راهنمایی نیکو همراه من است، از این وضعیت نگران نیستم.
آفتاب همه سادات حسین آن کامروز
نیست در خطه اسلام چنو ناموری
هوش مصنوعی: خورشید همهی سادات حسین، امروز در سرزمین اسلام مانند آن شخصیت بزرگ نیست، و این به خاطر شهرت و عظمت اوست.
قامع شرک شجاعی که به مژده هر دم
زو برد باد سوی روضه جدش خبری
هوش مصنوعی: شجاعی که در مبارزه با شرک پایداری میکند و هر لحظه از طرف خدا به او خبر خوشی میرسد که به باغ بهشت جدش میرسد.
فلک مرکز اقبال و چه عالی فلکی
قمر گلشن افضال و چه تابان قمری
هوش مصنوعی: آسمان، منبع خوشبختی و چه آسمان بزرگی! ماهی که در باغ خوبیها میدرخشد و چه ماه روشنیبخش و زیبایی!
نه امل یافت چنو گاه سخانیک دلی
نه اجل دید چنو روز وغا پر جگری
هوش مصنوعی: نه امیدی به دل نبود که به سخن بیاید، نه فرصتی برای زندگی پیدا شد که در روز جدایی، غم و اندوه را تحمل کند.
پدر شرع و نسب هر دو ز زادش با نام
اینت نامی پسری و اینت گرامی پدری
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که پدر، هم از نظر قانون و هم از نظر نسب و خویشاوندی، با نام پسرش شناخته میشود. به عبارتی دیگر، شوکتی که پسر به پدر میبخشد، او را گرامیتر و محترمتر میسازد.
روی او را نگرو فاتحه برخوان و بدم
که ندیدست کسی صورت جان از شکری
هوش مصنوعی: به چهره او نگاه نکن و بر روح او فاتحه بخوان، زیرا کسی صورت اصلی جان را در شکری ندیده است.
نه چنو باشد هر کو بود از نسل علی
گرچه از کوه بود لعل مدان هر حجری
هوش مصنوعی: هر کسی که از نسل علی باشد، حتی اگر به ظاهری مانند یک سنگ معمولی باشد، ارزش و جایگاهش از یک گوهر گرانبها کمتر نیست.
او همه مردمی و مردی با بیم و امید
راست سیبی به دو نیم او پسری با پدری
هوش مصنوعی: او همه مردم را به تصویر میکشد و همچنین خود را با احساس ترس و امید معرفی میکند. او مانند سیب سرخ و دو نیم شدهای است که فرزندی را به همراه پدرش نشان میدهد.
ای کم و بیش فلک بحر دلت را صدفی
وی زر و سیم جهان ابر کفت را مطری
هوش مصنوعی: ای آسمان، به اندازه کم و زیاد، در دل تو مانند مرواری، دریاگری وجود دارد و دنیا مانند ابری در دامن تو قرار دارد.
صبح تیغ تو درد پرده دلهای سیاه
در چنان شب تو جز این صبح مدان پرده دری
هوش مصنوعی: صبحی که با تیغ تو آغاز میشود، درد و رنج دلهای تاریک را در شب ظلمانی به تصویر میکشد. در چنین شبی، جز این صبح روشنایی را نادیده مگیر.
اندر آن روز که از جسم نماند رمقی
واندر آن حال که از روح نماند اثری
هوش مصنوعی: در آن روزی که دیگر از بدن هیچ قوتی باقی نماند و در آن زمانی که از روح نیز هیچ نشانی وجود نداشته باشد،
یافت گوئی اجل از حمله پیاپی مددی
کرد گوئی زحل از فتنه فراهم حشری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سرنوشت، گویی با یاری مداوم خود، در مقابل سختیها و مشکلات ایستاده است و مانند زحل که از بین این ماجراها و آشفتگیها، فضایی ایجاد کرده، به ایجاد نظم و آرامش کمک کرده است.
گه چو سر نای نماید سر برنای گلو
گاه چون طبل نماید دل در هیچ بری
هوش مصنوعی: در هر لحظه، حال دل انسان ممکن است تغییر کند؛ گاهی شاد و سرزنده است و مانند صدای نای دلنشین است، و گاهی ناراحت و نگران است و مانند صدای طبل، سنگین و غمانگیز میشود.
تیغ بر سر زده بر خون تو چون غمزده ای
کوس بر روی زده نالان چون نوحه گری
هوش مصنوعی: تیغی بر سر تو فرود آمده و بر خونت میریزد، مانند کسی که در درد و غم نالان است و نوحهگر است.
آن چنان شیر علم سر بفرازد که مثل
گوئی از چشمه خورشید کند آب خوری
هوش مصنوعی: به قدری معرفت و دانایی او بالا میرود که گویی از چشمه خورشید آب مینوشد.
تو در آن حال چو تقدیر نمائی به مصاف
که نباشد ز تو البته مجال گذری
هوش مصنوعی: وقتی در آن موقعیت قرار میگیری که به مبارزه میپردازی، اگر فرصتی برای فرار نداشته باشی، نشان از اراده و تقدیر توست.
نقش هر سم سمند تو هلال املی
عکس هر گوهر تیغ تو شعاع ظفری
هوش مصنوعی: هر نشانی از سمند تو به شکل یک هلال زیباست و هر جواهری که داری مانند شعاعی درخشان از شمشیر توست.
صف کفار چنان بر شکنی کز تیغت
سقری نقد ببینند و چه سوزان سقری
هوش مصنوعی: چنان صف دشمنان را بشکنی که تیغ تو به مانند نوشیدنی تند و سوزان بر آنان تاثیر بگذارد و آنها از قدرت تو به وحشت و ترس بیفتند.
ایکه در روضه ملک از پی سر سبزی دین
شجری گشتی نهمار مبارک شجری
هوش مصنوعی: ای که در باغ ملک، به دنبال سرسبزی دین، مانند درختی شاداب و مبارک رشد کردی.
چون توئی را چو منی باید اگر بستاید
قدر خورشید کجا داند هر بی بصری
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند من تو را میشناسد و میداند چه جایگاهی داری، باید تو را ستایش کند. اما فردی که بینایی ندارد، نمیتواند ارزش خورشید را درک کند.
نه بدان نزد کسی می برم ابرام که هست
بر جگر آبی شان یا به کف و کیسه زری
هوش مصنوعی: من به کسی که از درد و رنج خود آگاه است، نخواهم گفت و خود را در معرض دید او نمیگذارم، زیرا او به خوبی میداند که من چه احساسی دارم و این احساسات را در وجودش حس میکند.
دردمند است دل زار بزرگا چکنم
با چنین درد دلی گفته چنین دردسری
هوش مصنوعی: دل من آسیبدیده و به شدت رنج میبرد، نمیدانم با این اندازه از رنج و غم چه کار باید بکنم. این گونه درد و رنج را هیچکس نمیتواند تحمل کند.
خود خسان را ننهم منزلت مدحت از آنک
گهر نیک دریغ است بهر بدگهری
هوش مصنوعی: من خود را در معرض ستایش دیگران قرار نخواهم داد، زیرا که ارزش و زیباییام از آن که در جایی بد و ناپسند باشید، کم نمیشود.
روی سوی درشان زان ننهم تا نشوم
چون امل روی به روئی چو اجل دربدری
هوش مصنوعی: من بر آن نیستم که به سوی درشان نگاه کنم، زیرا نمیخواهم مانند یک دیوانه، رو در رو با سرنوشتم قرار بگیرم.
کار تعظیم تو و ذات تو چیزی دگر است
نتوان کرد قیاس تو بهر مختصری
هوش مصنوعی: احترام و عظمت تو و وجود تو قابل قیاس با هیچ چیز دیگری نیست و نمیتوان به هیچ وجهی، عظمت تو را با چیزهای کوچک مقایسه کرد.
مدح تست اینکه چنین می دهد انصاف زمان
عون گوهر بود ار تیغ نماید هنری
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تجلیل از یک شخصیت میپردازد و اشاره میکند که زمان و شرایط به او انصاف و حمایت میکنند. همچنین، شاعر بیان میکند که اگر او مانند یک شمشیر به میدان جنگ میرفت، این استعداد و ویژگیهای ارزشمند را به نمایش میگذاشت. به طور کلی، شاعر ویژگیهای خاص و برجسته این فرد را مورد ستایش قرار داده و اهمیت آنها را در شرایط مختلف یادآور میشود.