برگردان به زبان ساده
زهی رفیع محلت برون ز حد قیاس
بنای دولت و دین را قوی نهاده اساس
هوش مصنوعی: چه خوش که مکان تو فراتر از حد تصور است، بنیان حکومت و دین را به استحکام گذاشتهای.
گشاده مهر تو چون ابر چشمهای امید
کشیده کین تو چون برق دشنهای هراس
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی تو مانند ابرهایی است که امید را در دلها به وجود میآورند، ولی کینه و دشمنی تو همچون برقی وحشتزا، دیگران را به ترس میاندازد.
مضاء رأی تو چون گوهر ظفر بنمود
خرد بدید که از برق چون جهد الماس
هوش مصنوعی: خود رأی تو مانند سنگ قیمتی است که خرد و دانایی آن را درخشان و تابناک نشان میدهد، درست مانند اینکه الماس درخشش خود را با جهد و تلاش به نمایش میگذارد.
بحق گزید ترا روزگار بر همه خلق
غلط نکرد زهی روزگار مرد شناس
هوش مصنوعی: عصر و زمانه با حق انتخاب تو را بر دیگران قرار داد و در این انتخاب، اشتباهی نکرد. چه خوشبختی برای روزگاری که مردی با شعور و شناخت را به خود دیده است.
بخواه جام که سر چرب کرد خصم ترا
بشیشه تهی این آبگینه رنگ خراس
هوش مصنوعی: بخواه جامی که دشمن تو را مغلوب کرده است و این لیوان شفاف و زیبا نشاندهندهی پیروزی توست.
موافقان را بأست نمالد و چه عجب
در آسیای فلک سنبله نگردد آس
هوش مصنوعی: موافقان باید از یکدیگر حمایت کنند و چه شگفتانگیز است که در چرخش آسمان، نشانهای از آنان پیدا نمیشود.
به پیش خلق تو نرگس چو باد پیماید
بدان که بر کف زرین نهاد سیمین طاس
هوش مصنوعی: اگر نرگس در پیش مردم برود و مانند باد حرکت کند، بدان که در دستانش ظرف نقرهای قرار دارد که بر روی آن طلا گذاشته شده است.
ز خلق و خلق تو هر لحظه مژده برسید
به بارگاه دل از شاه راه پنج حواس
هوش مصنوعی: هر لحظه انتظار دارم که از سوی آفرینش و وجود تو خبر خوشی به دل من برسد، مانند راهی که حواس پنجگانه به ما اطلاعات میرسانند.
مدان که فتنه بخسبد در این زمانه و لیک
ز عدل تست که باری شده است در فرناس
هوش مصنوعی: هرگز نپندار که مشکلات و آشوبها در این دوره خوابیدهاند؛ اما بدان که این وضعیت به دلیل عدل و انصاف توست که به وجود آمده و حالا بار سنگینی بر دوش فرناس (نماد تلاش و کوشش) قرار گرفته است.
عدو چو گشت فضولی حقیرتر گردد
که تعبیه است کمی در فزونی آماس
هوش مصنوعی: وقتی دشمن به کارهای بیجا و فضولی میپردازد، این کار او را کوچکتر و بیارزشتر میکند، زیرا کم بودن او به نبودنش مربوط میشود و نشان دهندهی فضولی و نادانیاش است.
بزرگوارا در بند قومی افتادم
که نقد رایجشان هست مختصر افلاس
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، در میان گروهی قرار گرفتهام که سرمایه و ثروتشان به اندازهای کم است که به زحمت روزگار میگذرانند.
نه ناطق و همه منطق فروش چون طوطی
نه مردم و همه مردم نهاد چون نسناس
هوش مصنوعی: نه سخنگویان و بیانکنندگان همه چیز، مانند طوطیهایی هستند که فقط تکرار میکنند، و نه انسانها تنها به خاطر وجودشان، دارای ارزش و هویتی واقعی هستند، مانند موجوداتی که بیهدف و بیمعنا به زندگی خود ادامه میدهند.
سیه سر و دو زبان لیک گنک چون خامه
سپید کار و دو روی و ضعیف چون قرطاس
هوش مصنوعی: شخصی با موهای سیاه و دو زبان دارد، اما با این حال مانند جوهری سفید است که به راحتی میتوان بر روی آن نوشت و ضعف او مانند کاغذی است که به آسانی پاره میشود.
گناه کردن هر خس بدان همی نرسد
که عذر خواهد و خواهد که در دهد ریواس
هوش مصنوعی: هر زیانکاری به اندازهی ندامت و عذرخواهیاش ارزش ندارد، چرا که او همواره به دنبال چیزهایی است که به دست آوردن آنها ممکن نیست.
چو مه که توزی بگدازد و به صد منت
ز ماهتاب جهان را عوض دهد کرباس
هوش مصنوعی: مانند ماهی که گرما را میپزد و با ناز و کرامت، دنیا را به پارچهای نو تغییر میدهد.
تو پاکزاده مبادا از آن گروه نه ای
که منع جود تو باشد نتیجه وسواس
هوش مصنوعی: تو از نسل پاک و اصیلی، مبادا جزو آن دسته باشی که تنگنظری و وسواس آنها سبب میشود که از بخشش و generosity خود دست برداری.
همیشه تا که نماید قمر ز سبزه چرخ
گهی چو سیمین خرمن گهی چو سیمین داس
هوش مصنوعی: وقتی که ماه در آسمان ظاهر میشود، بعضی وقتها مانند خوشهای از گندم سفید و بعضی وقتها مثل داسی نقرهفام به نظر میرسد.
دل حسود تو نالان و مضطرب بادا
ز تیر حادثه مانند سینه بر جاس
هوش مصنوعی: دل حسود تو در حال ناله و ناراحتی است، انگار که به خاطر تیرهای حوادث، مانند سینهای در تلاطم و اضطراب قرار دارد.