برگردان به زبان ساده
باز این چه فتنهایست که در ما فکندهای
بازم در آتش غم و سودا فکندهای
هوش مصنوعی: این چه آشوبی است که در وجود ما به وجود آوردهای؟ دوباره ما را در آتش غم و اندوه فرو بردهای.
آوازهٔ فراق درافکندهای وز آن
در شهر شور و فتنه و غوغا فکندهای
هوش مصنوعی: تو نام و یاد جدایی را در دلها منتشر کردهای و این یاد باعث ایجاد هیجان و آشفتگی در شهر شده است.
وصلی که رونقش به ثریّا رسیده بود
در خاکش از چه روی به عمدا فکندهای
هوش مصنوعی: چرا به عمد، گلی که سرسبزیاش به اوج زیبایی رسیده بود، در خاک و زمین انداختهای؟
تا سایهٔ خود از سرِ ما برگرفتهای
در پای غم چو سایهام از پا فکندهای
هوش مصنوعی: وقتی که در برابر سردی و غم، خود را محافظت کردهای، من هم از بیان دردها و غمهایم کنار رفتهام.
تا راز خود چو حلقه درافکندمت به گوش
در هر دهان حدیث خود و ما فکندهای
هوش مصنوعی: تا وقتی که رازهایم را مانند حلقهای به گردنت بیفکنم، در هر مکانی و در هر گفتگویی از من و رازهایم سخن خواهید گفت.
عاشقتری ز بنده که از عشق روی خویش
بر آینه نظر به تماشا فکندهای
هوش مصنوعی: تو از من که غلام تو هستم، عاشقتری؛ زیرا که تو از عشق به خود، نگاهی به آینه انداختهای و خود را تماشا کردهای.
بر روی خویش شیفتهای تا بر آینه
نور جمال آن رخ زیبا فکندهای
هوش مصنوعی: شخصی عاشق و شیفته زیبایی خود شده و به سبب آن، در آینه نگاه میکند تا نور و زیبایی چهرهاش را ببیند.
منگر به روی خود که به رشکم ز روی تو
بر خویشتن نظر به چه یارا فکندهای؟
هوش مصنوعی: به چهرهات نگاه نکن، چون به خاطر زیباییات من هم به خودم نظری نمیاندازم و کاش میدانستی که چقدر تحت تأثیر نگاه تو هستم.
گفتی شبی به لطف که بوسی ببخشمت
خود گفتهای و باز تقاضا فکندهای
هوش مصنوعی: تو گفتی شبی که به مهربانی، بوسهای به من خواهی بخشید، اما حالا خودت دوباره از من چیزی خواستهای.