برگردان به زبان ساده
تا نگویی که مرا بیتو شکیبایی هست
یا دل غمزده را طاقت تنهایی هست
هوش مصنوعی: تا زمانی که نگویی بدون تو میتوانم صبر کنم یا اینکه دل غمگینم میتواند تنهایی را تحمل کند.
نی مپندار که از دوری روی تو مرا
راحت زندگی و لذّت برنایی هست
هوش مصنوعی: نگاهی به دوری تو نکن، گمان نکن که این فاصله از تو باعث راحتی و لذتی در زندگی من شده است.
مکن اندیشه که تا دور شدی از چشمم
دیده را بیرخ زیبای تو بینایی هست
هوش مصنوعی: هرگز نپندار که وقتی از نظر من دور میشوی، بتوانم بیروی زیبای تو چیزی را ببینم.
ناتوانم ز غمت تا که گمانی نبری
که مرا با غم هجر تو توانایی هست
هوش مصنوعی: من از غم تو چنان ناتوانم که نخواهی گمان کرد که هنوز نیرویی در من برای تحمل این درد جدایی وجود دارد.
دل و آرام و صبوری و شکیبایی نیست
غم و آشفتگی و محنت و شیدایی هست
هوش مصنوعی: در دل، آرامش و صبوری وجود ندارد، بلکه غم، آشفتگی، درد و دیوانگی حاکم است.
خواندیم بیدل و رسوا و نگویم که نیَم
هر چه گویی ز پریشانی و رسوایی هست
هوش مصنوعی: ما بدون دل و بیاجازه خواندیم و نمیخواهم بگویم که نیمی از آنچه میگویی به خاطر آشفتگی و شرمندگی است.
اندر این واقعه بر قول تو انکاری نیست
در من از عیب و هنر هر چه تو فرمایی هست
هوش مصنوعی: در این موضوع هیچ شکی نسبت به گفته تو وجود ندارد. در من از نواقص و خوبیها هر آنچه تو بگویی وجود دارد.
کس نگفتهست در آفاق که در عالم عشق
مثل من عاشق شوریدهٔ سودایی هست
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا نگفته است که در عشق، مانند من عاشق و بیتاب و دارای خیالهای عجیب وجود دارد.
کس نداده ست نشان از ختن و چین و چگل
که بتی چون تو به شیرینی و زیبایی هست
هوش مصنوعی: هیچکس نشانی از ختن و چین و چگل نداده که بتی به زیبایی و شیرینی تو وجود داشته باشد.
نشنیدیم که در باغ جهان شمشادی
راست چون قد لطیفت به دلآرایی هست
هوش مصنوعی: ما تا به حال در باغ هستی گل شادابی را ندیدهایم که به زیبایی قد و قامت تو در دلها جا باز کند.
نتوان گفت که همچون پسر همگر نیز
طوطیای در همه عالم به شکرخایی هست
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که مانند پسر همگر، طوطیای در تمام دنیا وجود دارد که به شیرینی سخن بگوید.