برگردان به زبان ساده
اکنون که ز گل باز چمن شد چو بهشتی
ساقی می گلرنگ طلب بر لب کشتی
هوش مصنوعی: اکنون که گلها از باغ بیرون آمدهاند و بهشتی شدهاند، ای ساقی! شراب گلرنگ را بیاور و بر لبان کشتی بگذار.
زنگ غمت از دل می خونرنگ برد پاک
بشنو که چنین گفت مرا پاک سرشتی
این را بشنو زیرا از آدمی پاک و پاکیزهسرشت شنیدهام که گفت: زنگ و کدورت غم را می و شراب سرخ از دل میشوید.
گر محتسبت بر کدوی باده زند سنگ
بشکن تو کدوی سر او نیز به خشتی
هوش مصنوعی: اگر نگهبان شراب بر کدو سنگ پرتاب کند، تو هم بر کدوی او سنگ بزن.
آمرزش نقد است کسی را که در اینجا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
هوش مصنوعی: کسی که در این دنیا به دیگران کمک و یاری میرساند، مانند موجودی است تماشایی و جذاب، که بهشت و نعمتهای آن را به یاد میآورد.
جهل من و علم تو فلک را چه تفاوت
آنجا که بصر نیست چه خوبی و چه زشتی
هوش مصنوعی: نا آگاهی من و دانش تو برای آسمان اهمیتی ندارد، زیرا وقتی که ناظر یا نگاهی وجود ندارد، نه زیبایی مشخص است و نه زشتی.
بر خاک در خواجه که ایوان جلالاست
گر بالش زر نیست بسازیم به خشتی
هوش مصنوعی: در زمین آن بزرگوار که زیر سایهاش عظمت و شکوه وجود دارد، اگر بالشت طلا نداریم، با خشت هم میتوانیم چیزی بسازیم تا سر بر زمین او بگذاریم.
ترسا بچهای دوش همیگفت که حافظ
حیف است که هر دم کند آهنگ کنشتی
هوش مصنوعی: دیروز فردی از اهل دین میگفت که خیلی حیف است حافظ هر لحظه بخواهد به سمت میخانه برود و آواز بخواند.