برگردان به زبان ساده
من دوش پنهان میشدم تا قصر جانان سنگنک
نرمک نهادم پای را رفتم به ایوان سنگنک
هوش مصنوعی: دیشب مخفیانه به قصر محبوب رفتم و به آرامی پایم را بر روی زمین گذاشتم و به سمت ایوان آنجا حرکت کردم.
دیدم نگار نازنین بر تخت زر در خواب خوش
من از نهیب بیم او چون بید لرزان سنگنک
هوش مصنوعی: دیدم که معشوقهی عزیزم بر تخت زرین خوابیده است. خواب خوش او باعث ترس و نگرانی من شده و من مانند سنگی که در برابر زلزله میلرزد، مضطرب و لرزان شدم.
کردم دو انگشتان دراز آهستهک آهستهک
برداشتم برقع به ناز از ماه تابان سنگنک
هوش مصنوعی: به آرامی دو انگشت خود را دراز کردم و با احتیاط برقع را از چهره ماه تابان کنار زدم.
یک نیمه نرگس باز کرد از خواب جنبانید سر
شد بر رخ همچون مهش زلف پریشان سنگنک
هوش مصنوعی: نیمهای از گل نرگس به آرامی از خواب بیدار شد و سرش را تکان داد. بر صورتش همچون ماه، موهای پریشان و زیبا نمایان گشت.
گفتا به من ای باهنر گفتم منم مسکین تو
تا گر کسی یابد خبر ای راحت جان سنگنک
هوش مصنوعی: شخصی به من گفت: ای کسی که به خوبیها آگاهی، من هم در تلاش هستم و در شرایط سختی قرار دارم. اگر کسی خبری از من به تو برساند، بدان که تو برای من ارزشمندی و همچون آرامش جانم هستی.
باری به کام خویشتن آوردمش در بر دمی
بانگ نوا زد آن زمان مرغ سحرخوان سنگنک
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به لحظهای اشاره میکند که پرندهای به نام مرغ سحرخوان، با آواز خود فضایی دلنشین و زیبایی را به وجود میآورد. او در این حال به خود میگوید که در زندگی خود چه لذتی را به دست آورده و به یادگیری نسل قبل از خود افتخار میکند. این لحظه را به یک وقت خوشایند و تاثیرگذار تشبیه کرده که صدای آن پرنده، روح انسان را نوازش میدهد.
گفتا که حافظ خیز و رو صبح است بر ایوان شاه
بر شاه خوان این قصه را از خلق پنهان سنگنک
هوش مصنوعی: گفت: حافظ بیدار شو و به سوی صبح برو، بر ایوان شاه نشسته و این داستان را از مردم مخفی نگهدار.