برگردان به زبان ساده
دلِ من در هوایِ روی فرخ
بُوَد آشفته همچون مویِ فرخ
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دیدن چهره زیبای فَرّخ به شدت ناآرام و پریشان است، مانند موی فَرّخ که به هم ریخته است.
به جز هندویِ زلفش هیچ کس نیست
که برخوردار شد از روی فرخ
هوش مصنوعی: به جز معشوق با زلفهای هندیاش، هیچ کس دیگر از زیبایی و نعمتهای چهرهی شاداب و خرم برخوردار نیست.
سیاهی نیکبخت است آن که دائم
بُوَد همراز و همزانوی فرخ
هوش مصنوعی: آن کسی که همیشه همراه و همدل انسان خوشبختی باشد، در واقع خوشبختی را به همراه خود میآورد.
شود چون بید لرزان سروِ آزاد
اگر بیند قدِ دلجویِ فَرُّخ
هوش مصنوعی: اگر بید نرم و لرزان، قامت روبهرو را ببیند، مانند سرو آزاد به لرزه میافتد.
بده ساقی شرابِ ارغوانی
به یادِ نرگسِ جادوی فَرُّخ
هوش مصنوعی: به من شراب قرمز رنگی بده تا یادآور زیبایی چشمهای نرگس enchanting باشد.
دو تا شد قامتم همچون کمانی
ز غم پیوسته چون ابروی فرخ
هوش مصنوعی: قامتم به اندازه یک کمان شده و از غم دائمی، شبیه به ابروی کسی که زیباست، خمیده و افتاده است.
نسیم مُشک تاتاری خجل کرد
شمیم زلف عَنبربوی فرخ
هوش مصنوعی: نسیم عطر تاتاری شرمنده شد از بوی خوش زلفهای عطری فرخ.
اگر میلِ دلِ هر کس به جاییست
بُوَد میلِ دلِ من سوی فرخ
هوش مصنوعی: اگر هر کس بخواهد به جایی برود، دل من هم به سمت خوشی و خوشبختی میل دارد.
غلامِ همتِ آنم که باشد
چو حافظ بنده و هندوی فرخ
هوش مصنوعی: من از کسانی هستم که در اراده و تلاش مثل حافظ، بنده و تسلیم در برابر کسی مثل هندو فرخ (یا خوشبخت) هستم.