برگردان به زبان ساده
تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج
سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
تو از همه زیبایان این سرزمین زیباتر و سَرتر هستی؛ شایستهاست که تاجدار و شاه آنها باشی و همه بهتو باج بپردازند.
دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش
به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج
دو چشم بیرحم و بیپروای تو ختا و حبش را برهم زده (ختا و حبش یعنی نهایت سپیدی و نهایت سیاهی) و چین و ماچین و هند و تا سرزمینهای دوردست به چین زلف بلند و سیاه تو خراج میپردازند. (هند در اینجا اشاره است به سیاهی زلف)
بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز
سوادِ زلفِ سیاهِ تو هست ظلمت داج
روی سپید تو همچون خورشید است و سیاهی زلف تو همچون شب تاریک.
دهانِ شهدِ تو داده رواج آب خِضِر
لبِ چو قندِ تو بُرد از نباتِ مصر رواج
دهان شیرین و خوش تو آب حیات روان کرده است و لب همچون قند تو رونق نبات مصر را از بازار برده است.
از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت
که از تو دردِ دل ای جان! نمیرسد به عِلاج
از این بیماری، شفا نخواهم یافت زیرا ای عزیز، داروی درد دلم از تو نمیرسد. (منظور نبات و قند است در بیت قبل)
چرا همی شکنی جانِ من ز سنگدلی؟
دلِ ضعیف که باشد، به نازکی چو زُجاج
چرا جان و دل من را با بیرحمی و سنگدلی میشکنی؟ دل مرا که همچون شیشه، نازک است.
لبِ تو خضر و دهانِ تو آبِ حیوان است
قدِ تو سرو و میانموی و بَر، به هیئت عاج
لب تو آب زندگانی است و دهان تو چشمه زندگی؛ قد تو همچون سرو خوشاندام و کمر باریک تو همچون مو؛ و سینه و گردن روشن تو مثل عاج فیل.
فِتاد در دلِ حافظ هوایِ چون تو شَهی
کمینه ذرهٔ خاکِ درِ تو بودی کاج
ای شاه خوبان، در دل حافظ هوس و هوای تو افتاد؛ ای کاش او کمترین خاک درِ تو بود. (کاج: کاش)