برگردان به زبان ساده
چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت
حقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
هوش مصنوعی: چه خوب است که ناگهان نوشتهای از تو به ما نشان داد که خدمات ما را در مقابل بزرگواری تو یادآور شده است.
به نوکِ خامه رقم کردهای سلامِ مرا
که کارخانهٔ دوران مباد بی رَقَمَت
هوش مصنوعی: تو با نوک قلم، سلام مرا نوشتهای، گویی که در این زمانه، بدون وجود تو هیچ چیز ارزشمند نیست.
نگویم از منِ بیدل به سهو کردی یاد
که در حسابِ خرد نیست سهو بر قَلَمَت
هوش مصنوعی: من نمیگویم که تو بهطور ناخواسته از منِ بیدل یاد کردی، زیرا در محاسبات کوچک، اشتباه بر در نوشتار تو نمیخورد.
مرا ذلیل مگردان به شکرِ این نعمت
که داشت دولتِ سرمد عزیز و محترمت
هوش مصنوعی: مرا خوار و کوچک نکن به خاطر این نعمت که موقعیت و مقام باارزشی داشتی و عزیز و محترم هستی.
بیا که با سرِ زلفت قرار خواهم کرد
که گر سَرَم برود برندارم از قدمت
هوش مصنوعی: بیا تا با زیبایی موهایت عهد و پیمان ببندم، چرا که حتی اگر جانم را بگیرند، از عشق تو دست نخواهم کشید.
ز حالِ ما دلت آگه شود مگر وقتی
که لاله بردمد از خاکِ کشتگانِ غمت
هوش مصنوعی: آیا دل تو از حال ما باخبر میشود؟ تنها زمانی که لالهها از خاک کسانی که به خاطر غمت مردهاند، رویش کنند.
روانِ تشنهٔ ما را به جرعهای دریاب
چو میدهند زُلالِ خِضِر ز جامِ جَمَت
هوش مصنوعی: دل تشنهٔ ما را با یک جرعه سیراب کن؛ مانند اینکه وقتی از جام جمشید، زلال و شفاف به ما مینوشانند.
همیشه وقتِ تو ای عیسیِ صبا خوش باد
که جانِ حافظِ دلخسته زنده شد به دَمَت
هوش مصنوعی: همیشه برای تو، ای عیسی بهار، لحظات خوشی باشد، چرا که نفس تو باعث زنده شدن جان خسته حافظ شد.