برگردان به زبان ساده
خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
ز کارستانِ او یک شمه این است
زلف معشوق چنان فریبنده است که هم میتواند عاشق را در دام عشق زمینی گرفتار کند (کفر) و هم میتواند او را به وادی حقیقت و عشق الهی برساند (دین). و این تنها یکی از هزاران جلوه و شگفتیهای معشوق است.
جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن
حدیثِ غمزهات سحرِ مبین است
زیبایی تو معجزهآساست و اما وصف غمزه تو ممکن نیست زیرا آنیکی سحر و افسون آشکار است.
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟
که دایم با کمان اندر کمین است
از چشم بیباک و بیشرم تو چون توان جان سالم بدر برد؟ که یک آن از تیر افکندن و غمزه باز نمیایستد.
بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد
که در عاشق کُشی سِحرآفرین است
صدها آفرین بر آن چشمهای سیاه که در کشتن عاشق بیرقیب و معجزهگر است.
عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق
که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است
در میان علمها «علم نجوم عشق» شگرف و عجیب است که چرخ هشتم در برابر او در هفت قعر زمین پست و بیمقدار است.
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟
حسابش با کرام الکاتبین است
مپندار که بدگو گریخت و جان سالم بدر برد وای بر حال او که حساب او با «کرام الکاتبین» است و بسیار بد سرنوشتی در انتظارش است.
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بندِ دین است
ای حافظ با این وجود از مکر و کید زلف او غافل مشو؛ تو را عاشق خود کرد و دلت را ربود و بهاین بسنده نخواهد کرد؛ دین تو را نیز خواهد ربود.