برگردان به زبان ساده
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
عزیزم من عاشق تو هستم و میدانم که تو هم این مطلب را می دانی؛ زیرا تو هم آنچه را که دیدنی نیست، میبینی و هم آنچه را که نوشته نشده است، میخوانی.
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق؟
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
سرزنشگر، از آنچه میان عاشق و معشوق می گذرد، چه می فهمد!؟ شخص نابینا، هیچ چیز، خصوصا اسرار پنهانی را نمی بیند.
بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور
که از هر رقعهٔ دلقش هزاران بت بیفشانی
موی خود را در هم بریز و [با این کار] صوفی را به پایکوبی و رقص بیاور تا [در اثر رقص] از هر تکه لباسش هزاران بت بیرون بیاندازی.
گشادِ کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است
خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی
باز شدن گره زندگی مشتاقانت، وابسته به ابروی دلبند توست؛ تو را به خدا، یک لحظه بنشین و گره از ابروی خود باز کن [و با این کار، گره از زندگی مشتاقانت بگشا]
ملک در سجدهٔ آدم زمین بوس تو نیت کرد
که در حُسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی
فرشتگان به هنگام سجده بر آدم، زمین بوسی تو را نیت کردند[و به انگیزه زمین بوسی تو، بر او سجده کردند]؛ زیرا در زیبایی تو، ظرافتهای فرا انسانی مشاهده کردند.
چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است
مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی
خدایا روشنایی بخش چشم ما عاشقان، نسیم موی معشوق است؛ بنابراین، نگران پریشانی حاصل از عشق، نیستیم.
دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی
حیف از لحظاتی که به جای لذت خلوت شبانه با معشوق، به خواب گذشت؛ ای دل، تو جز وقتی که فرصتها را از دست بدهی و درمانده شوی، قدر آنها را نمی دانی.
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
از همراهان زندگی، ملول و ناراحت بودن، منطقی و هوشمندانه نیست؛ دشواری زندگی را به امید روزهای آسانی، تحمل کن.
خیال چنبر زلفش فریبت میدهد حافظ
«نگر تا حلقهٔ اقبال ناممکن نجنبانی»
حافظ مراقب باش که خیال موی معشوق، موجب فریبت می شود؛ و مراقب باش که سراغ آینده ناممکن نروی.