برگردان به زبان ساده
ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی؟
هوش مصنوعی: دلبر من کجاست که با ناز و محبتش نزد من آمده باشد؟ ای پیک صبح، اگر تو هم به دوستی و محبت مشغولی، چه زمان خواهد رسید؟
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
هوش مصنوعی: من مقایسه کردم و به این نتیجه رسیدم که تدبیر عقل در مسیر عشق، مانند شبنم است که بر روی دریا خطی نامشخص میکشد.
بیا که خرقهٔ من گرچه رهن میکدههاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
هوش مصنوعی: بیا که لباس من هرچند در میکده ها به گروست، اما از اموال وقف نخواهد بود و به نام من نیست.
حدیثِ چون و چرا دردِ سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمرِ خویش دمی
هوش مصنوعی: ای دل، از دل مشغولی و بحث و جدل درباره زندگی خود دوری کن. پیالهای به دست بگیر و از لحظههای زندگیات لذت ببر و استراحت کن.
طبیبِ راهنشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مردهدل مسیحدمی
هوش مصنوعی: پزشکی که فقط در کنار راه نشسته و تجربهای از عشق ندارد، نمیتواند به تو کمکی کند. ای کسی که دل مردهای داری، باید به خودت کمک کنی.
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم عَلَمی
هوش مصنوعی: دل من از نفاق و تظاهر آدمها آکنده از اندوه شده است، بهگونهای که دوست دارم پرچمی را بهروی درِ میخانه برافرازم.
بیا که وقتشناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله میِ صاف و صحبتِ صنمی
هوش مصنوعی: بیا که افرادی که به اهمیت زمان آگاه هستند، برای یک پیاله شراب خالص و صحبت با یک دوست خوب، حتی دو دنیای خود را هم میفروشند.
دوام عیش و تنعم نه شیوهٔ عشق است
اگر معاشرِ مایی بنوش نیش غمی
هوش مصنوعی: برای عشق و محبت، زندگی راحت و لذت بردن پایدار نیست. اگر با من هستی، این تلخیهای زندگی را با هم تحمل کنیم.
نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست
به کِشتهزار جگرتشنگان نداد نمی
هوش مصنوعی: من شکایتی ندارم، اما بارش رحمت دوست به مزرعه دلهای تشنه من نیامد.
چرا به یک نیِ قندش نمیخرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نیِ قلمی
هوش مصنوعی: چرا کسی که با قلمش هزاران جلوه میآفریند، یک نی قند نمیخرد؟
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی
هوش مصنوعی: شایستگی و ارزش تو ای پادشاه، در دستان حافظ نیست و تنها از طریق دعا در شب و نیاز در سحرگاه به دست میآید.