برگردان به زبان ساده
کَتَبتُ قِصَّةَ شَوقی و مَدمَعی باکی
بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
هوش مصنوعی: قصهی دلتنگیام را نوشتم و اشکهایم را نیز، بیا که با نبودن تو به جانم سخت گذشته و غمانگیز شده است.
بسا که گفتهام از شوق با دو دیدهٔ خود
أیا مَنازِلَ سَلمیٰ فَأینَ سَلماکِ؟
بسیاری اوقات از روی شوق و اشتیاق، با دو چشم خود از منزلگاههای سلما پرسیده ام که کجاست سلمایتان؟
عجیب واقعهای و غریب حادثهای
أنَا اصْطَبَرتُ قَتیلاً و قاتِلی شاکی
هوش مصنوعی: واقعا حادثه عجیبی است که من به عنوان کسی که کشته شده، صبر کردهام و حالا قاتل من نیز شکایت میکند.
که را رسد که کند عیب دامن پاکت؟
که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند به دامن پاک تو عیب بزند؟ تو مانند قطرهای هستی که بر روی گل میافتد و از پاکی سرشار است.
ز خاک پای تو داد آب، روی لاله و گل
چو کِلک صُنع رقم زد به آبی و خاکی
هوش مصنوعی: آب زلالی که از زیر پای تو جاری شده، بر روی گلها و لالهها همچون آثار هنری زیبا و ظریف در آب و خاک نقش بسته است.
صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز
و هاتِ شَمسَةَ کَرْمٍ مُطَیَّبٍ زاکی
هوش مصنوعی: نسیم بهاری شاداب و خوشبو، به سراغ ساقی آمده است. ای ساقی، برخیز و می خوشگوار از انگورهای خالص و باکیفیت را به ما بده.
دَعِ التَّکاسُلَ تَغْنَمْ فَقَد جَری مَثَلٌ
که زادِ راهروان چستی است و چالاکی
هوش مصنوعی: اگر از تنبلی دست برداری، بهرهمند میشوی؛ زیرا مثل معروفی وجود دارد که میگوید، زاد و توشهٔ راهروان، نیازمند چابکی و تلاش است.
اثر نماند ز من، بی شمایلت، آری
أرَی مَآثِرَ مَحیایَ مِن مُحَیّاکِ
هوش مصنوعی: بی تو اثری از من باقی نمانده است، آری، من آثار زندگیام را فقط از وجود تو میبینم.
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند؟
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
هوش مصنوعی: حافظ در اینجا میگوید که چگونه میتواند دربارهی زیباییهای تو صحبت کند، در حالی که زیبایی تو فراتر از درک و فهم انسانهاست و به نوعی به قدرت آفرینش خداوند نزدیک است.