برگردان به زبان ساده
ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی
هوش مصنوعی: ای کسی که با خط مشکیات بر روی ماه پردهای کشیدی، به ما لطف کردی و سایهای بر خورشید افکندی.
تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت
حالیا نیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
هوش مصنوعی: در مورد زیبایی و جذابیت چهرهات، نمیدانیم که سرنوشت با ما چه خواهد کرد. در حال حاضر، با ترفند و نیرنگ، تصویری زیبا بر روی آب ایجاد کردهای.
گویِ خوبی بردی از خوبانِ خَلَّخ شاد باش
جام کیخسرو طلب، کافراسیاب انداختی
شاد باش که از تمام خوبرویان خلخی، زیباتر هستی؛ جام کیخسروی بر دست بگیر که افراسیاب را شکستدادی.
هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت
زان میان پروانه را در اضطراب انداختی
هوش مصنوعی: هر کسی که با زیبایی صورت تو آشنا شد، به عشق تو دل باخت و این امر باعث شد پروانهای که به دور شمع میچرخید، در اضطراب و دو دلی بیفتد.
گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما
سایهٔ دولت بر این کنج خراب انداختی
هوش مصنوعی: عشق تو را در دل خالی و ویران ما قرار دادی و سایه خوشبختیات را بر این مکان خراب انداختی.
زینهار از آب آن عارض که شیران را از آن
تشنهلب کردی و گردان را در آب انداختی
هوش مصنوعی: هرگز به آب آن چهره زیبا نزدیک نشو که شیران را از آن تشنه کرده و دشمنان را در آب غرق کرده است.
خواب بیداران ببستی وآن گه از نقش خیال
تهمتی بر شبروان خیل خواب انداختی
هوش مصنوعی: تو خواب بینندگان را میپوشانی و سپس با خیالپردازیات، اتهامی به شبزندهداران میزنی که خواب را بر آنها غالب میکنی.
پرده از رخ برفکندی یک نظر در جلوهگاه
وز حیا حور و پری را در حجاب انداختی
هوش مصنوعی: چهرهات را بلند کردی و از زیباییات یک نگاه به دیگران کردی، و با حیا، فرشتگان و زیبارویان را در پوشش و حجاب قرار دادی.
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی
هوش مصنوعی: از جام عالم بنوش و به تماشای زیباییهای آن بپرداز، چون بر تخت جمشید، حقیقت را از پس پردهای که بر چهرهاش بود، کنار زدهای.
از فریب نرگس مخمور و لعل مِیپرست
حافظ خلوتنشین را در شراب انداختی
هوش مصنوعی: چشمهای seductive و دلربای و زیبای نرگس و همچنین عشق به شراب، حافظ را که عاشق خلوت و تنهایی است، در دام خوشی و نوشیدن شراب انداختی.
وز برای صید دل در گردنم زنجیر زلف
چون کمند خسرو مالک رقاب انداختی
هوش مصنوعی: برای به دام انداختن دل من، زنجیری از موهایت را به گردنم انداختی، مانند کمندی که خسرو بر گردن شکارش میاندازد.
داور داراشکوه ای آن که تاج آفتاب
از سر تعظیم بر خاک جناب انداختی
هوش مصنوعی: داور با بزرگی و شکوه، تو که تاج افتخار را به احترام بر خاک گذاشتی.
نصرة الدّین شاه یحیی آن که خصم ملک را
از دم شمشیر چون آتش در آب انداختی
هوش مصنوعی: یاری دین شاه یحیی، کسی که دشمنان پادشاهی را با شمشیرش مانند آتش در آب خنثی کرد.