برگردان به زبان ساده
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
ای کسی که با موهای بلند به نزد من آمده ای - امیدوارم فرصت و فراغتی داشته باشی که برای نوازش من دیوانه آمده ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
برای ساعاتی عادت ناز کردن خودت را کنار بگذار - چرا که به دلجوئی نیازمندان آمده ای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازندهٔ ناز آمدهای
در مقابل قد و بالای تو می میرم چه با صلح و چه با جنگ - چرا که در هر حال شایسته ناز کردن هستی
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شَعبدهباز آمدهای
لب های سرخ فام (لعل ماند) تو ماند ترکیبی از آب و آتش است - چشم بد از تو دور باد که مانند شعبده بازان ماهر آمده ای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمدهای
آفرین بر دل نرم خوی تو که به خاطر ثواب الهی - آمده ای بر جنازه کسی که از تیر غمزه تو کشته شده است، نماز بخوانی
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
هوش مصنوعی: زهد و ریاضت من در مقابل تو چه ارزشی دارد، وقتی که تو با قلبی پر از خلسه و بینظمی به مکانی خاص برای فاش کردن اسرار دلم آمدهای؟
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهست
مگر از مذهب این طایفه باز آمدهای
هوش مصنوعی: حافظ میگوید که این بار که آمدهای، لباس مقدس تو به شراب آغشته شده است. آیا هنوز از مسیر اصلی این گروه منحرف نشدهای؟