برگردان به زبان ساده
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهایست لیک به دَر نیست راه از او
خط زیبای صورت یار که ماه از آن الهام گرفته، مانند یک حلقه زیباست؛ اما به نظر میرسد نمیتوان از آن گریخت.
ابروی دوست گوشهٔ محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
هوش مصنوعی: ابروی محبوب مانند نشانهای از خوشبختی و نعمت است؛ در آنجا به دعا و درخواست از او بپرداز و حاجات خود را از او بخواه.
ای جرعهنوش مجلس جم! سینه پاک دار
کآیینهایست جام جهانبین که آه از او
هوش مصنوعی: ای کسی که سرمست شادیهای مجلس جمت هستی! دل و جانت را از هر آلودگی پاک نگهدار، زیرا که دل همچون آینهای است که جهان را به وضوح میبیند و آهی که در دل داری، نشانهای از عمق احساساتت است.
کردار اهل صومعهام کرد مِیپرست
این دود بین که نامهٔ من شد سیاه از او
هوش مصنوعی: رفتار و اعمال کسانی که در صومعه زندگی میکنند، مرا به میپرستی کشانده است. به این دود نگاه کن که به خاطر آن، آینده من تیره و سیاه شده است.
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من بُردهام به بادهفروشان پناه از او
هوش مصنوعی: غم و غصه، هر کاری که میخواهد بکند، من به بادهفروشان پناه بردهام تا از شر او رها شوم.
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو بر فروز مشعلهٔ صبحگاه از او
هوش مصنوعی: ای ساقی، چراغ شراب را چون آفتاب در مسیر زندگی روشن کن و به من بگو که شعلهٔ صبحگاهی از آن نور منور بر افروز.
آبی به روزنامهٔ اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
هوش مصنوعی: از پروردگار بخواهیم که در روزنامهٔ اعمال ما، آبی بریزد تا بتوانیم گناهان خود را از بین ببریم و آنها را پاک کنیم.
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصهٔ این بزمگاه از او
هوش مصنوعی: از حافظ خواسته میشود که همیشه در مجالس عاشقانه حضور داشته باشد و این مجالس هیچگاه از حضور او خالی نماند. این ابراز آرزو برای ماندگاری عشق و شادی در زندگی است.
آیا در این خیال که دارد گدای شهر
روزی بود که یاد کند پادشاه از او؟
هوش مصنوعی: آیا در این فکر هستی که یک روز گدای شهر به یادش بیفتد پادشاه؟