برگردان به زبان ساده
مزرعِ سبزِ فلک دیدم و داسِ مه نو
یادم از کِشتهٔ خویش آمد و هنگامِ درو
در آسمان، زمین سرسبزی را دیدم و هلال ماه نو به یادم آورد که وقت برداشت محصول خود رسیده است.
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گفتم ای عمر گذشتی و فرصت از دست رفت. روز قیامت آمد. گفت با این همه از سبقت و لطف پروردگار نا امید نباش.
گر رَوی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغِ تو به خورشید رسد صد پرتو
هوش مصنوعی: اگر به مانند مسیحا خالص و بیآلایش باشی، نور تو میتواند به آسمان برود و از چراغات برای خورشید صدها پرتو بفرستد.
تکیه بر اخترِ شبدزد مکن کاین عیار
تاجِ کاووس ببرد و کمرِ کیخسرو
به یک امروز و روزگار تکیه نکن، چراکه این دزد به ترفند خود تاج کاووس و کمربند کیخسرو را ربود.
گوشوارِ زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دورِ خوبی گذران است نصیحت بشنو
این نصیحت را همانند گوشوارهی ارزشمندی آویزهی گوش کن. هرچند که به گوشت گران میآید (مانند گوشوارهی طلا و عقیق واقعی که سنگین و مایهی آزار است ولی باز به گوش میآویزی) که روز و روزگار خوب نیز هم میگذرد.
چشمِ بد دور ز خالِ تو که در عرصهٔ حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو
هوش مصنوعی: چشمِ بد از اثر زیباییات دور باشد، زیرا که تو در دنیای زیبایی همچون شطرنجبازی هستی که مه و خورشید را به بازی میگیرد و بر آنها تسلط دارد.
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمنِ مه به جُوی خوشهٔ پروین به دو جو
به فلک و آسمان بگو که عظمت تو در برابر شکوه عشق هیچ است؛ در بازار عشق، خرمن ماه را به یک جو و خوشهٔ پروین را به دو جو نمیخرند! («خرمن ماه» یا خیمهٔ ماه یعنی هالهای که بر دور ماه در بعضی شبها وقتی که ماه در نهایت درخشش است، گرد آید. جو علاوه بر معنی دانه جو، در گذشته مقداری پول ناچیز از جنس مس بوده است.)
آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت
حافظ این خرقهٔ پشمینه بینداز و برو
هوش مصنوعی: زهد و ریا همچون آتشی خطرناک میتواند اصول دین را بسوزاند. حافظ از تو میخواهد که این لباس پشمی و ظاهری را کنار بگذاری و به راهی راست بروی.