برگردان به زبان ساده
بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
(ساقی) بیا که کاخ آرزوهای ما سست و بیبنیاد است؛ باده بریز که عمر ما بهسرعت باد میگذرد.
غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
ز هر چه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست
بنده آزادگی و همّت کسی هستم که از هر تعلّق و وابستگی رهاست.
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالَمِ غیبم چه مژدهها دادست
زبانم نمیتواند شرح دهد که دیشب در میخانه و در حال مستی، چه مژدههایی از سروش عالم غیب شنیدهام.
که ای بلندنظر شاهبازِ سِدرهنشین
نشیمن تو نه این کُنجِ محنتآبادست
(به من گفت) ای شاهباز بلندپرواز! جای تو این ویرانه و محنتکده نیست؛ جای تو بر اوج درخت سدره است. (سدره یعنی درخت بهشتی که بالای آسمان هفتم قرار دارد)
تو را ز کنگرهٔ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
تو را از عرش والا، دعوت میکنند، شان و جای تو آنجاست؛ چرا در این جای پرخطر گرفتار شدهای؟
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث، ز پیرِ طریقتم یادست
پندی ارزشمند را از من بشنو و بدان عمل کن؛ که آنرا از پیر طریقت آموختهام
غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد
که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست
غم دنیا را مخور و این پند را فراموش مکن که این نکته عشق را از رهروی بهیاد دارم
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست
به هرچه داری قناعت کن و شاد باش؛ که درِ اختیار بر ما گشوده نیست.
مجو درستیِ عهد از جهانِ سستنهاد
که این عجوز، عروسِ هزاردامادست
به وفای جهان سستبنیاد اعتماد مکن؛ که این پیرزن زشت هزار شوهر است.
نشان عهد و وفا نیست در تبسّمِ گل
بنال بلبل بیدل که جای فریادست
در لبخند گل نشانی از عهد و وفا نمیبینم؛ ای بلبل، فغان برآور که جای فریاد و فغان است.
حسد چه میبری ای سستنظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست
چت جی پی تی: در این بیت، حافظ به حسودانی که بر او رشک میبرند، میگوید که استعداد شاعری و مقبولیت سخن او، موهبتی الهی است و حسادت بر این نعمت بیثمر است.