برگردان به زبان ساده
در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم
حاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
هوش مصنوعی: اگر در میخانهی مغان قدم بگذارم، میدانم که با خودم، چیزی جز دوستی و محبت نخواهم برد.
حلقهٔ توبه گر امروز چو زُهّاد زنم
خازنِ میکده فردا نَکُنَد در، بازم
هوش مصنوعی: امروز تصمیم به توبه دارم و مانند زاهدان عمل میکنم، اما فردا اگر خواستم به میخانه بروم، کسی نمیتواند مانع ورود من شود.
ور چو پروانه دهد دست، فَراغِ بالی
جز بدان عارضِ شمعی نَبُوَد پروازم
هوش مصنوعی: اگر دست به من بدهد، پرواز من تنها به خاطر زیبایی آن شمع خواهد بود و هیچ پرواز دیگری ندارم.
صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصور
با خیالِ تو اگر با دِگری پردازم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم دربارهی زیباییهای حوریان صحبت کنم، چون این موضوع خود به تنهایی مانند زندگی در قصر میماند. اگر با خیال تو، به کسی دیگر فکر کنم و سخن بگویم، برایم بیمعناست.
سِرِّ سودایِ تو در سینه بماندی پنهان
چشمِ تَر دامن اگر فاش نکردی رازم
هوش مصنوعی: آرزو و عشق تو در دل من مخفی مانده و اگر تو تاکنون راز مرا فاش نکردهای، دلیلی بر این است که هنوز عاشقانه به یاد تو هستم.
مرغْ سان از قفسِ خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کُنَد شهبازم
هوش مصنوعی: به مانند پرندهای که از قفس خاکی خود آزاد شدهام، به دنیای جدیدی پا گذاشتهام که شاید بتواند مرا به سوی شکار شهباز راهی کند.
همچو چنگ ار به کناری ندهی کامِ دلم
از لبِ خویش چو نِی یک نفسی بِنْوازم
اگر همچون ساز چنگ مرا در آغوش نگیری و ننوازی حداقل همچون نی مرا با لبانت یک لحظه بنواز (کنار: آغوش)
ماجرایِ دلِ خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغِ غمت نیست کسی دَمسازم
هوش مصنوعی: من ماجرای دل شکسته و غمگینم را برای کسی نمیگویم، زیرا هیچکس جز تیغ درد عشق تو، نمیتواند با من همدردی کند.
گر به هر موی، سری بر تنِ حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
هوش مصنوعی: اگر به هر مویی یک سر بر تن حافظ باشد، مانند زلف تو، همه آنها را در پای تو میریزم.