برگردان به زبان ساده
در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
در ميخانه، معشوق من با جامی در دست به سراغم آمد، او از شراب مست بود و باقی مینوشان از چشم زیبای او مست بودند
در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا
وز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست
ماه به زیر نعل اسب او بود چ از قد بلند او، درخت صنوبر کوتاهتر به نظر میرسید
آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست
وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست
چگونه میتوانم بگویم که از حال خود خبر دارم ؟! وقتی که خبر ندارم ، چرا بگویم که معشوق رابطهای ندارم ؟! درصورتی که دارم
شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست
هوش مصنوعی: دل من مانند شمعی است که وقتی او نشسته، من هم نشستهام و وقتی او بلند میشود، من نیز بر میخیزم. صدای نالهام به خاطر کسانی است که در پی نگاه او هستند، و وقتی او بلند میشود، من هم به ناله در میآیم.
گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچید
ور وَسمه کمانکَش گشت، در ابروی او پیوست
اگر مشک خوش بو است به این دلیل است که در گیسوی معشوق رفته است و اگر گیاه وسمه برای آرایش ابرو استفاده میشود به این دلیل است که بر ابروی معشوق برخورد کرد
بازآی که بازآید عمرِ شدهٔ حافظ
هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست
برگرد تا عمر تلف شده و از دست رفته حافظ برگردد هرچند میدانم تیری که رها بشود دیگر باز نمیگردد