برگردان به زبان ساده
خیز و در کاسهٔ زر آبِ طَرَبناک انداز
پیشتر زان که شَوَد کاسهٔ سَر خاک انداز
بیا و در کاسه زر، باده شادیبخش بریز پیش از آنکه کاسه سر ما پر از خاک گردد.
عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان است
حالیا غُلغُله در گنبدِ افلاک انداز
عاقبت ما مردن و پیوستن به مردگان است پس الان بهفکر این باش که غوغایی و شوری بهپا کنی که در جهان بپیچد.
چشمِ آلودهنظر، از رخِ جانان دور است
بر رخِ او نظر از آینهٔ پاک انداز
چشم آلوده و ناپاک هرگز روی معشوق را نخواهد دید؛ او را در آینه زلال (دل پاک) ببین.
به سرِ سبزِ تو ای سرو که گر خاک شَوَم
ناز از سَر بِنِه و سایه بر این خاک انداز
به جان سرسبز و شاد تو، ای سرو خوشقامت من؛ که وقتی درگذشتم و مُردم به دیدار مزار من بیایی.
دلِ ما را که ز مارِ سرِ زلفِ تو بِخَست
از لبِ خود به شفاخانهٔ تریاک انداز
سر زلف بافته تو همچون مار، دل ما را زخمیکرد پس با بوسهای (یا کلامی) ما را شفا ببخش.
مُلکِ این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگرِ جام، در املاک انداز
خود میدانی که این دنیا بیوفاست و پایدار نیست؛ پس عمر را صرف شادی و میگساری کن.
غسل در اشک زدم کَاهلِ طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
چشمانم را با اشک، غسل دادم و پاککردم زیرا اهل سلوک و طریقت میگویند اول پاک شو، سپس لایق دیدار شو.
یا رب آن زاهدِ خودبین که به جز عیب ندید
دودِ آهیش در آیینهٔ اِدراک انداز
خدایا آن زاهد خودپرست که جز عیبجویی کاری نکرد ( و دلها را شکست) دود یک آه (دلشکستگان) را در آینه ادراک او بینداز.
چون گُل از نَکهَتِ او جامه قبا کن حافظ
وین قبا در رَهِ آن قامتِ چالاک انداز
همچون گل، از نسیم عطر خوش یار، گریبان چاک کن ای حافظ، و جامه را در پای آن سرو روان بینداز. (جامه قبا کردن: گریبان چاک کردن)