برگردان به زبان ساده
نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیر
هر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
به تو پندی میدهم، گوش کن و بهانه میاور؛ هرچه آدم پندگوی مهربان به تو میگوید، عمل کن.
ز وصلِ رویِ جوانان تَمَتُّعی بردار
که در کمینگهِ عمر است مَکرِ عالَمِ پیر
از معاشرت و حضور جوانان لذت ببر، زیرا بدیها و مکرهای این دنیای کهنه و پُرفن در کمین توست.
نَعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجوی
که این متاعِ قلیل است و آن عَطایِ کثیر
اگر نعمت و خوشبختی دو دنیا را میخواهی آنرا در نزد عاشقان خواهی یافت، که این یکی ناچیز است و آن یکی خیلی زیاد.
معاشری خوش و رودی بساز میخواهم
که دردِ خویش بگویم به نالهٔ بَم و زیر
همدمی نیکو و ساز (عودی) همنوا میخواهم که با ناله زیر و بم آن، دردهای خود را بگویم.
بر آن سَرَم که نَنوشَم مِی و گُنَه نکنم
اگر موافقِ تدبیرِ من شَوَد تقدیر
قصد دارم بادهنوشی را کنار بگذارم و از این پس گناه نکنم، اگر تقدیر و بخت با من بسازد!
چو قسمتِ ازلی بیحضورِ ما کردند
گر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر
چونکه قسمت و سرنوشت ازلی را بیما و بدون اجازه ما انجام دادند، اگر میبینی کمی برخلاف میل است، زیاد ایراد مگیر.
چو لاله در قَدَحم ریز ساقیا مِی و مُشک
که نقشِ خالِ نگارم نمیرود ز ضمیر
ای ساقی، همچون لاله باده خوشعطر در جامم بریز چون هرکاری میکنم خیال و زیبایی یارم از خاطرم نمیرود.
بیار ساغرِ دُرِّ خوشاب ای ساقی
حسود گو کَرَمِ آصفی ببین و بمیر
ای ساقی، باده ناب بیاور، بهحسود نیز بگویید که کرم «آصف» را ببیند و بمیرد.
به عزمِ توبه نهادم قدح ز کف صد بار
ولی کرشمهٔ ساقی نمیکُنَد تقصیر
تا امروز صد بار بادهنوشی را کنار گذاشتهام، اما کرشمه و ناز ساقی کوتاهی نمیکند.
مِی دوساله و محبوبِ چارده ساله
همین بس است مرا صُحبتِ صَغیر و کَبیر
هوش مصنوعی: من به همین اندازه راضیام که با شراب دو ساله و محبوب چهارده ساله سر و کار داشته باشم و نیاز به صحبت کردن با بزرگترها و کوچکترها ندارم.
دل رمیدهٔ ما را که پیش میگیرد؟
خبر دهید به مجنونِ خسته از زنجیر
چه کسی زنجیر دل دیوانه ما را میگیرد؟ به مجنون خسته از زنجیر خبر دهید تا زنجیر خود را بر دل دیوانه ما بنهد.
حدیثِ توبه در این بزمگه مگو حافظ
که ساقیان کمان ابرویَت زَنَند به تیر
ای حافظ، حرف از توبه در این بزمگه مگو که ساقیان زیبارو با کمان ابرو تو را مجازات میکنند.