برگردان به زبان ساده
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد
هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
هيچ وقتم چهره تو از دل و روح و روانم بیرون نخواهد رفت ، هیچوقت از خاطرم اون یار خوش قد و قامتِ نجیب نخواهد رفت
از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَت
به جفایِ فلک و غُصهٔ دوران نرود
در ذهن آشفته من فکر تو، با غم وناملایمات و فراز و نشیب روزگار هم از ذهنم بیرون نمیره.
در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند
تا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود
در سرآغاز آفرینش عشق و مهر تو در دلم جوونه زد، تا ابد هم ازت دل نخواهم بُرید و رهات نخواهم کرد
هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است
برود از دلِ من وز دلِ من آن نرود
هر چیزی که به غیر از غم و غصه هات توی دل بینوای من هست، همشون از دلم بیرون میره اما غم عشقت از دلم بیرون نمیره.
آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود، از دل و از جان نرود
مهر تو چنان جایگاهی در دل و وجودم پیدا کرده، که اگه جونم رو هم از دست بدم مهرت از دل و جونم نخواهد رفت
گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور است
درد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود
اگه دلم دنبال خوش روها باشه عذر موجهی داره، چون چاره ای جز این برای تسکین درد عشق نداره
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود
هر کسی که میخواد مثل حافظ شوریده و سرگشته نشه، پا روی دلش بذاره و دل نده و دل نسپره.