برگردان به زبان ساده
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود
دیشب میآمد و چهرهاش برافروخته بود. معلوم نبود کجا دل چه کسی را به آتش زده. (خوشحالی از سوزاندن دل کسی چهره اش را درخشان کرده. تشبیه شده به آتش واقعی)
رسم عاشقکُشی و شیوهٔ شهرآشوبی
جامهای بود که بر قامتِ او دوخته بود
فتانه بود. انگار برای آشوبگری و عاشق کشی زاده شده بود.
جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود میدانست
و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
هوش مصنوعی: عاشقان، زندگی و روح خود را در زیبایی و جذابیت چهره محبوب میبینند و چهرهٔ زیبای او به شوق و هیجان آنها دامن میزند.
گرچه میگفت که زارَت بِکُشم میدیدم
که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
هوش مصنوعی: اگرچه او میگفت که من را به دردسر میاندازد، اما میدیدم که در دلش نگاهی به منِ دلسوخته داشت.
کفرِ زلفش رَهِ دین میزد و آن سنگین دل
در پِیاش مشعلی از چهره برافروخته بود
هوش مصنوعی: زلفهای او باعث گمراهی و انحراف از راه حقیقت میشد و آن دل سنگین، در جستجوی او شعلهای از چهرهی درخشانش بر افروخته بود.
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟
چه بسیار که دلم خون شد و از دیده خون گریستم. خدا میداند که کدام یکی اتلاف شد و کدام اندوخته شد؟ (دل خون شدن توشهی آخرت شد یا به بیحاصلی خودم را آزار دادم. و همچنین برای اشکی خونین ریختن. )
یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود
هوش مصنوعی: دوست خود را به دنیا نفروش، چرا که کسی که یوسف را به قیمت ناچیزی فروخت، به سودی نرسید.
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلبشناسی ز که آموخته بود؟
چه زیبا گفت که برو و این خرقه (نوعی ردا و همزمان درجهی معنوی مانند مقامات حوزوی امروزی فرضا) را بسوزان. خداوندا این شناخت تقلبی و اصلی را از کجا آموخته بود؟