برگردان به زبان ساده
سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
هوش مصنوعی: دلِ سوخته از عشق، در غم محبوب به آتش درآمد. آتشسوزی در خانهای بود که همچون یک مسکن، همه چیز را سوزاند.
تنم از واسطهٔ دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
هوش مصنوعی: تنم به خاطر دوری محبوبم میسوزد و جانم از عشق چهرهی دلنشینش در آتش میسوزد.
سوزِ دل بین که ز بس آتش اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سرِ مِهر، چو پروانه بسوخت
هوش مصنوعی: دلِ من به خاطر درد و رنجی که دارم، مثل شمعی است که در آتش اشکهایم میسوزد. دیشب، این شمع به خاطر محبتش به من، مشابه پروانهای در آتش سوخت.
آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است
چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت
هوش مصنوعی: این شخص آشنا و نزدیک به من است و میتواند به احساسات و دردم توجه کند. زیرا من از خودم دور شدهام و این احساسات باعث شده که کسی دیگر به خاطر من دچار ناراحتی و سوختن شود.
خرقهٔ زهدِ مرا، آبِ خرابات ببُرد
خانهٔ عقلِ مرا، آتشِ میخانه بسوخت
مصرع اول: خرقه زاهدیام را بهگرو در میخانه گذاشتم.
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت
هوش مصنوعی: وقتی که دلم از توبهای که کردم شکست، حالتی شبیه به لاله پیدا کرد. در این حال، بدون شراب و جایی برای نوشیدن، دلم به شدت سوخت و نگران شدم.
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ماجرا و نزاع را پایان بده و باز آی، زیرا که مردم چشم من به شکرانهٔ دیدارت خرقه (زهد) مرا بهدر آورده و سوخته است (و منتظر دیدار دوبارهٔ توست)
ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی
که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
به افسانه بسوخت: به داستان (و شنیدن قصه ما) سوخت.