برگردان به زبان ساده
ستارهای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
ستارهای در آسمان پیدا گشت که از بس زیباست ماه مجلس شد و بر صدر نشست و در دل و جان ما نشست.
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسألهآموزِ صد مُدَرِّس شد
یار و بت زیبای من که به مکتب نرفت و چیزی ننوشت با یک غمزه هزار درس بهمن آموخت و استاد صد مدرّس و استاد شد.
به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا
فدایِ عارضِ نسرین و چشمِ نرگس شد
همچون باد صبا که عاشق و فدای روی زیبای نسرین و چشم مست نرگس میشود، دل بیمار و عاشق من نیز عاشق روی و چشم او گشت.
به صدرِ مَصطَبهام مینِشانَد اکنون دوست
گدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شد
اکنون یار من، مرا در صدر مجلس طرب و میخواری مینشاند؛ بخت نیک مرا بنگر که چگونه گدای شهر، سرور مجلس شد.
خیالِ آبِ خِضِر بست و جامِ اسکندر
به جرعهنوشیِ سلطان ابوالفَوارِس شد
قصد نوشیدن از چشمه حیات و جام اسکندر کرد تا به جرعهنوشی سلطان ابوالفوارس رسید.
طربسرایِ محبت کنون شود مَعمور
که طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شد
باغ شادی و خانه نشاط عشق، آباد خواهد شد زیرا اکنون ابروی یار من مهندس طاق اوست.
لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا
که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شد
برای رضای خدا، لبهای خود را از می پاک کن زیرا خاطر من را به هزاران گناه، وسوسه میکند.
کرشمهٔ تو شرابی به عاشقان پیمود
که عِلم بیخبر افتاد و عقل بیحس شد
یک کرشمه و غمزه تو شراب و بادهای به عاشقان نوشاند که دانایی از یاد رفت و عقل، بیخود گشت.
چو زر عزیزِ وجود است نظمِ من، آری
قبولِ دولتیان کیمیایِ این مس شد
نظم و شعر من همچون زر و جواهر ارزشمند است؛ زیرا نظر قبول نیکبختان بدان افتاد و همچون کیمیا اینمس را به زر کرد.
ز راهِ میکده یاران عِنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد
دوستان، از رفتن به میکده بپرهیزید، زیرا حافظ بدانجا رفت و تنگدست و بیپول شد.