برگردان به زبان ساده
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
عشق زیبارویانِ سیاهچشم از فکر و دل و جان من بیرون نخواهد رفت، این بخشی از تقدیر آسمانی من است و تغییر نخواهد کرد.
رقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشت
مگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟
رقیب آزارها رساند آنقدر که جای آشتی نگذاشت؛ آیا آه سحرخیزان بیپاسخ خواهد ماند؟
مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد
در آغاز آفرینش، کاری جز رندی برای من تعیین نکردند؛ بیش از آنچیزی که در آنجا مقدر شده، نخواهد شد.
خدا را محتسب ما را به فریادِ دَف و نِی بخش
که سازِ شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شد
تو را به خدا قسم، ای داروغه، ما را به صدای دَف و نِی ببخش، زیرا دین و قوانین شرع از آواز موسیقی آسیبی نخواهند دید.
مجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد
فرصت و بهره من فقط این است که پنهانی به او عشق بورزم، درباره کنار او بودن و بوسیدن و در آغوش گرفتن او چه بگویم وقتی که هرگز اتفاق نخواهند افتاد.
شرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقی
دلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
شراب سرخ و جایی خلوت و در کنار ساقی مهربان؛ ای دل اگر امروز به آرزویت نرسی، کی خواهی رسید؟
مشوی ای دیده نقشِ غم ز لوحِ سینهٔ حافظ
که زخمِ تیغِ دلدار است و رنگِ خون نخواهد شد
ای چشم، غم را از دل نوشتههای حافظ پاک مکن و مشوی، زیرا این درد، از زخم عشق است و رنگ خون شسته نمیشود و میماند.