برگردان به زبان ساده
من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
من و انکار شراب؟ این چه داستانی است؟ بی شک تا این اندازه عقل و هوش دارم (که این کار را نکنم).
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
تا اخر، راه میخانه را نمیدانستم وگرنه، پارسایی (پرده پوشی) ما هم اندازهای دارد.
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد است و خودبینی و نماز؛ منم و مستی و نیاز. تا ببینیم کدامیک را میپسندی.
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
اگر زاهد راه رندی نپیماید، عذرش پذیرفته است. (زیرا) عشق کاری است که به هدایت (خداوند) نیاز دارد.
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرَم؟ چه حکایت باشد!
من که شبها با نواختن دف و چنگ تقوا را زیر پا گذاشتهام، چه داستانی است که ناگهان سر به راه شوم!
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هر چه کُنَد عینِ عنایت باشد
هوش مصنوعی: من غلام پیر می فروشان هستم که از نادانیام نکوهش میکنند. هر آنچه که او انجام میدهد، نشان از لطف و توجه او بر من است.
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
«حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد»
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر این ناراحتی نتوانستم بخوابم، زیرا دوستی میگفت اگر حافظ مست باشد، دیگر جایی برای شکایت وجود ندارد.