برگردان به زبان ساده
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
هان ای ساقی جام شراب را به گردش درآور و به من بده؛ چرا که عشق در ابتدا آسان در نظرم جلوهگر شد اما در پایان دشوار و سخت شد(نکته: نکته قابل توجه و برجسته که در سرتاسر این غزل وجود دارد و دوست دارم همین ابتدا آن را خدمت شما عرض کنم، استفاده هوشمندانه و شگفت خواجه از “ها” در انتهای بیتها میباشد؛ چرا که با این کار (استفاده از مصوت بلند آ ) حافظ گویی میخواهد نشانی از “آه کشیدن” در ذهن مخاطب برجا بگذارد، و چقدر تناسب شگفتی دارد با معنای مصراع دوم)
به بویِ نافهای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید
ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دلها
به امید آنکه بالاخره باد صبا بتواند از زلف پر پیچ و تاب و مشکآلود معشوق عطر خوشی همچون نافه بیاورد چه خونها که در دلها افتاد
مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم
جَرَس فریاد میدارد که بَربندید مَحمِلها
من چگونه میتوانم در منزل معشوق(دنیا) با امنیت به عیش و عشرت بپردازم؛ چرا که هردم بانگی بر میآید و میگوید که برای رفتن و کوچ کردن خود را آماده کنید
به مِی سجّاده رنگین کُن گَرَت پیرِ مُغان گوید
که سالِک بیخبر نَبْوَد ز راه و رسمِ منزلها
اگر پیرمغان به تو گوید که سجادهات را با شراب بیارای، بپذیر و انجام بده؛ چرا که رهرو راه خدا از آداب و رسوم مراحل طریقت به خوبی آگاه هست(نکته ۱: استفاده از فعل رنگین کردن سجاده با شراب طنز آمیز و هوشمندانه است؛ چرا که قاعدتا باید از فعل آلوده کردن یا حداقل آغشتن استفاده میشد اما خافظ به زیرکی از رنگین کردن بهره برده است نکته ۲: بیت به اطاعت محض و بیچون و چرا از پیر در طریقت اشاره دارد)
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
ما در شبی تاریک و ظلمانی گرفتار شدهایم و از طرفی در گردابی سهمناک افتادهایم و نگران خیزش موجهای سهمگین هستیم؛ کسانی که با فراغ بال، آسوده خاطر بر ساحل آرمیدهاند چگونه امکان دارد که حال ما را درک کنند
همهْ کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کِی مانَد آن رازی کَزو سازند مَحفلها؟
از بس گرفتار برآوردن آرزوی خود میباشم، بالاخره رسوا و بدنام شدم؛ چگونه امکان دارد وقتی برای گفتگو از رازی محفل تشکیل دادهاند، آن راز پوشیده و پنهان باقی بماند
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
مَتیٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهْویٰ دَعِ الدُّنْیا وَ اَهْمِلْها
حافظ، اگر خواستار حضور در پیشگاه معشوق هستی، هرگز برای لحظهای از او غایب مشو؛ هرگاه به کسی که او را دوست داری، رسیدی، دنیا را رها کن و واگذار