برگردان به زبان ساده
ایکه گوئی شاه خوبانرا وفائی نیست، هست
ویکه گوئی درد هجران را دوائی نیست، هست
هوش مصنوعی: میتوان گفت که وفای شاه خوبان وجود دارد و همچنین درمانی برای درد جدایی نیز هست.
ایکه گوئی خضر و اسکندر همه افسانه بود
در جهان سرچشمه آب بقائی نیست، هست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که داستانهای خضر و اسکندر تنها افسانههایی هستند و در دنیا چیزی از آب بقایی وجود ندارد، ولی در واقع اینطور نیست و آنچه از جاودانگی و بقا صحبت میشود، حقیقت دارد.
اینهمه رخشنده گوهر از کجا گردد پدید
در جهان گوئی اگر بحر صفائی نیست، هست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود چنین زیبایی و جوهر درخشان در جهان از کجا ناشی میشود. گویی اگر دریا یا منبعی از پاکی وجود ندارد، ولی باز هم این زیباییها وجود دارند.
بس گهر شد سنگ و زر شد خاک و تن شد جان پاک
شمس معنی را مگو نور و ضیائی نیست، هست
هوش مصنوعی: در این جهان ارزشهای مادی مانند سنگ و طلا به چیزی بیارزش تبدیل شده، و جسم ما به روحی پاک بدل شده است. معنای شمس را نباید با کلمات بیان کرد، زیرا نور و روشنی او همیشه وجود دارد.
بس فقیر آمد توانگر بس گدا شد پادشاه
شاه جانها رامگو جودو عطائی نیست، هست
هوش مصنوعی: بسیاری از انسانها که فقیر بودند، به ثروت رسیدند و برعکس، کسانی که گدا بودند، به مقام شاه رسیدند. ای شاه جانها، بگو که بخشندگی و عطا وجود ندارد، بلکه فقط هستی و وجود است.
دوش در گوش دلم گفتا سروش ای دل مگو
شاه را چشم عنایت با گدائی نیست، هست
هوش مصنوعی: دیشب در گوش دلم رازی گفته شد که ای دل، نباید بگویی که چشم شاه به گدایی نیفتاده است، بلکه اینگونه نیست و به نظر میرسد که این امکان وجود دارد.
گر تو زر صافی بیغش ندیدی در جهان
از ره باطل چه گوئی کیمیائی نیست، هست
هوش مصنوعی: اگر در دنیای واقعی طلا و جواهر خالص و بدون ناخالصی ندیدی، پس از کجا میتوانی بگویی که کیمیاگری وجود ندارد؟
این شهیدان را که اندر زیر تیغش بسملند
از لب لعلش مفرما خون بهائی نیست، هست
هوش مصنوعی: این شهیدان که زیر تیغ قرار دارند و جان میدهند، از لب شیرین او انتظار نداشته باشند که خون بگیرند، چون بها، هرچند که وجود دارد، ارزشش را ندارد.