برگردان به زبان ساده
در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند
ماند یک قبضه، از آن سبحه صد دانه زدند
هوش مصنوعی: در آغاز، کسانی که مشغول نوشیدن بودند مانند گل، جامی را پر کردند و تنها یک مشت از آن باقی ماند، سپس از آن یک رشته تسبیح با صد دانه درست کردند.
دل دیوانه عشاق چو شد خانه راز
قفلی از عقل و خرد بر در این خانه زدند
هوش مصنوعی: وقتی دل عاشقان دیوانه به راز عشق آشنا میشود، انگار قفلی بر در این دل گذاشته شده که از فهم و عقل دور است.
سخت حیرانم از این قصه که صاحب نظران
تهمت عقل چرا بر من دیوانه زدند
هوش مصنوعی: من از این داستان بسیار گیج و سردرگم هستم که چرا کسانی که خود را صاحب نظر میدانند، به من که دیوانهام، اتهام عقل و خرد میزنند.
دم ز اسرار حقیقت چو نشایست زدن
پردهای بر سخن از قصه و افسانه زدند
هوش مصنوعی: اگر کسی لایق فهم اسرار حقیقت باشد، نیازی به پنهان کردن آن نیست و نمیتوان به داستانها و افسانهها روی آورد.
یک نوا بود گهی از لب منصور و گه از
نخله طور و گه از استن حنانه زدند
هوش مصنوعی: گاهی صدای خوشی از لب منصور شنیده میشد و گاهی از درختان طور و گاهی هم از استن حنانه نغمهای بلند میکردند.
گه ز سیمرغ و گه از قاف سرودند سخن
گاهی از شمع مثل، گاه ز پروانه زدند
هوش مصنوعی: گاهی از سیمرغ و قاف داستان سرایی میکنند، گاهی از شمع و پروانه صحبت به میان میآورند.
این همه بُعد مسافت ز ازل تا به ابد
یک قدم بود که با همت مردانه زدند
هوش مصنوعی: این فاصلهای که از ابتدا تا انتهای دنیا وجود دارد، تنها یک قدم بود که با تلاش و ارادهی یک مرد به دست آمده است.
مسند خواجگی از دست نهادند ز شوق
پشت پا بر سر و بر افسر شاهانه زدند
هوش مصنوعی: از خوشحالی مقام خود را رها کردند و با شجاعت بر سر و تاج پادشاه پا گذاشتند.
دولت پیر مغان بود که نوبتگه او
گاه در کعبه گهی بر در میخانه زدند
هوش مصنوعی: رفاقت و خوشبختی همراه پیر مغان بود که گاهی در کعبه و گاهی در درب میخانه حضور داشتند.
کاروانهای عجب با دف و ناقوس طلب
جرس از ساحت چین تا در فرغانه زدند
هوش مصنوعی: کاروانهای عجیب با نواختن دف و ناقوس، برای جلب توجه از سرزمین چین تا در فرغانه به صدا درآمدند.
خیمه سلطنتش را که نگنجید به عرش
در فضای دلی آشفته و ویرانه زدند
هوش مصنوعی: سلطنت او را در دلهای آشفته و خراب جای دادند، جایی که حتی عرش نیز نمیتوانست در آن قرار گیرد.
گاه از آن چهره مثلها به رخ لاله و گل
گاه از آن طره سخنها به لب شانه زدند
هوش مصنوعی: گاهی از آن چهره زیبا، مانند لاله و گل، زیبایی و حسنههایی نمایان میشود و گاهی از آن موهای زیبا و نرم، سخنانی دلنشین به میان میآید.
به خیال لب میگون تو در بزم طرب
چه سخنهای عجب کز لب پیمانه زدند
هوش مصنوعی: در خیال زیباییهای لبان تو، در مجلس شادمانی، چه سخنان شگفتانگیزی از لب پیمانه به زبان آمد.
رمزی از زلف تو و نکتهای از خال تو بود
این مثلها که گه از دام و گه از دانه زدند
هوش مصنوعی: این مثلها نشانههایی از زیبایی و جذابیت تو بودند، که گاهی به دام عشق و گاهی به طعمهای که تو فراهم کرده بودی اشاره میکنند.
این سخنها که غریب است به گوش دو جهان
نالهها بود که عشاق غریبانه زدند
هوش مصنوعی: این حرفها که برای دو جهان عجیب به نظر میرسد، نالههایی است که عاشقان به طور غمانگیز و دور از دسترس بر زبان آوردهاند.