برگردان به زبان ساده
نی نی، زهر که هست فروتر، فروترم
خاک رهم، بجز ره ادبار نسپرم
هوش مصنوعی: من همچنان در قعر و پستترین مرتبهها هستم و جز این مسیر تاریک و ناامیدکننده، راهی دیگری نمیشناسم.
حلقه بگوش و روی پر از چین چو سفره ام
زین روی سرگرفته ام و بسته ی زرم
هوش مصنوعی: بر روی چهرهام چین و چروکهایی وجود دارد به گونهای که شبیه به سفرهای شدهام. مثل اینکه در این حالت، خود را به دوری از دنیا و اسیر در زرق و برق آن میبینم.
دایم ز حرص باده-که خونش حلال باد-
تن جملگی دهان شده مانند ساغرم
هوش مصنوعی: همیشه به خاطر حرص و طمع باده، که خونش بیزحمت و حلال است، همهی تن شبیه یک جام شده است.
گر من چو خم نبوده ای جمله تن شکم
از دوستی می، نبدی خاک بر سرم
هوش مصنوعی: اگر من مانند خم نبودم، همه جانم را به خاطر دوستی با می میریختم، خاک بر سرم میشد.
تا عالمی فروبرم از حرص همچو شام
خون دل و سیاهی روی است در خورم
هوش مصنوعی: من برای از بین بردن حرص و آز جهانی، همچون شب که دل را میخورد و چهره را سیاه میکند، محتاج هستم.
چوگان شده ست هیأت پشتم زحرص آنک
گوی زمین به جملگی آید به کف درم
هوش مصنوعی: چونکه طعمهای آرزویم را به دست بیاورم، به خاطر حرص و طمعی که دارم، حالم مانند بازیکان چوگان است که تلاش میکند تا همه چیز را در اختیار بگیرد.
خون عروس رز خوردم و دانم آن مباح
زیرا که همچو بحر برآشفته، کافرم
هوش مصنوعی: من شربت عشق را چون خون عروس گل نوشیدهام و میدانم که این کار برایم جایز است، زیرا حال و احوالم بهسان دریا که در طغیانی و بیقراری است، نشان از کفر و بیدینیام دارد.
زان غم که همچو شمع، زبان آفت من است
در خود فروشده ست تن زرد لاغرم
هوش مصنوعی: به خاطر اندوهی که مانند شمع جانم را میسوزاند، جسم زرد و لاغرم در خود فرورفته است.
صد کرت از سمع احادیث خوشتر است
در بزمگه سماع خوش چنگ دلبرم
هوش مصنوعی: شنیدن صد بار سخنان دلنشین در میهمانی که دلنوازی موسیقی وجود دارد، برای من از همه چیز زیباتر است.
از سرزنش کجا بودم باک از آنکه من
رخ زرد و دل سیاه چو کلک و چو دفترم
هوش مصنوعی: من از سرزنش دیگران هراسی ندارم، چرا که ظاهر من زرد و دل من تاریک است، همانند کاغذ و نوشتهای که درون آن وجود دارد.
در صف روشنان که چو آبند صاف دل
شوریده، تیره حال، چو آبی مکدرم
هوش مصنوعی: در میان کسانی که دلهاشان پاک و روشن است، من همانند آبی کدر و تیرهحالم، در حالی که آنها مانند آب زلال و صاف هستند.
در صومعه کجا بودم راه، تا به طبع
چون راه، خاک پای سگان قلندرم
هوش مصنوعی: در مکانهایی که به عبادت و ریاضت میپردازند، من کجا میتوانستم راه را پیدا کنم؟ تا اینکه طبع من مانند راهی، خاک پای سگهای راه گم کرده قلندران شده است.
نه بابت مساجد و نه لایق کنشت
نه مستحق دار و نه در خورد منبرم
هوش مصنوعی: نه به خاطر مساجد، نه برای عبادت در کلیسا، نه شایسته جایگاههای عبادی هستم و نه مناسب بر روی منبر نشستن.
شاید که گوشه گیرم و رود رکشم از آنک
چون سایه پایمال و چو ذره محقرم
هوش مصنوعی: شاید من به دور از جمع و孤独 باشم و زندگیام برخلاف خواستههایم پیش برود، چرا که همانند سایهای که زیر پا میروند و ذرهای که بیارزش به نظر میرسد، احساس حقارت و نادیدگی میکنم.
من دوستدار صدر جهانم چرا رسد
چون دشمنانش هر نفسی رنج دیگرم؟
هوش مصنوعی: من عاشق بهترین و عزیزترین موجودات هستم، اما چرا هر لحظه باید از این عشق دچار رنج و درد شوم، درست مانند دشمنانش؟