برگردان به زبان ساده
چیزی نشد معلوم من از صحبت فرزانهها
بر قلب رسوایی زدم زین پس من و دیوانهها
هوش مصنوعی: از گفتوگو با عالمان، نتیجهای برای من مشخص نشد و حالا که دلم پر از سرشکستگی است، دیگر فقط به جمع دیوانگان میپیوندم.
از بیم سیل اشک من نیک و بد روی زمین
تا مردمان چشم خود بیرون شدند از خانهها
هوش مصنوعی: از ترس سیل اشک من، خوبیها و بدیهای زمین ناپدید شده است و مردم از خانههایشان بیرون آمدهاند.
گر خود تهیدستم چه شد دستی ندارم بر فلک
چشک و دل من پر بود گنج است در ویرانهها
هوش مصنوعی: اگر خودم بیچیز هستم، چه اهمیتی دارد؟ من که بر آسمان دسترسی ندارم، اما دل و احساساتم پر از ثروت و گنجینه است، حتی در میان خرابهها.
از گفتگوی این و آن تا کی فرورفتن توان
مردم ز غفلت تا به کی خواب آرد این افسانهها
هوش مصنوعی: تا کی میخواهیم به صحبتهای دیگران گوش دهیم و غفلت را ادامه دهیم؟ تا کی این داستانهای خیالی ما را در خواب نگه خواهد داشت؟
ای ساقی روشندلان بازآ که اهل بزم را
گردید قالبها تهی پر شد ز خون پیمانهها
هوش مصنوعی: ای ساقی روشندلان، دوباره به ما بازگرد که اهل بزم و جشن، بسیار بیروح و خالی شدهاند و پیمانهها هم از خون پر شده است.
مرغان این بستانسرا رام و اسیرند از ازل
صیاد گو منت مکش از دامها و دانهها
هوش مصنوعی: پرندگان این باغ، از زمانهای دور در چنگال صیادان قرار دارند و به طرز عجیبی رام و وابسته شدهاند. بنابراین، ای صیاد، نیازی نیست که از دامها و غذاهایت کمکخواهی کنی.
ناخن به دلها میزنند از طرههای مهوشان
شاید اگر صاحبدلان ممنون شوند از شانهها
هوش مصنوعی: ناخنها به دلها آسیب میزنند و از زیباییهای معشوقهها متاثر میشوند، شاید اگر دلسوختگان قدردان شوند و از موهای آنها بهرهمند گردند.
بر گرد شمع عارضت ای قبله روحانیان
خیل ملک پر میزنند از شوق چون پروانهها
هوش مصنوعی: ای مظهر زیبایی و مرکز توجه روحانیان، دور شمع زیباییات پروانهها از شوق پرواز میکنند.
قدسی ز بهر دوستی، هرکس تردد میکند
من هم پی پروانهای گردم در این کاشانهها
هوش مصنوعی: به خاطر دوستان خوبم، هر کسی که به این مکان میآید، من هم مانند پروانهای در این خانهها پرواز میکنم.