برگردان به زبان ساده
تلخ است زبان در دهن از تلخی کامم
زنهار که پرهیز کن از طرز کلامم
هوش مصنوعی: زبانم به خاطر تلخی طعمی که احساس میکنم، تلخ است. پس لطفاً مراقب باش که از نحوه گفتار من دوری کنی.
تا بر سر من سایه مرغی نگذارد
خورشید، نظر دوخته بر گوشه بامم
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید بر سرم نتابد و سایهی مرغی روی من نیفتد، به گوشهی بامم نگاه میکنم.
تاری ز سر زلف توام بیش ندادند
چون قطره خوی، در بن موییست مقامم
هوش مصنوعی: من به قدری به زلف تو وابستهام که مانند رشتهای نازک در کنار موهایت جا دارم و هیچ چیز بیش از این به من داده نشده است.
در دایره چشم بود مرغ خیالت
آزاد نگردد دگر این مرغ ز دامم
هوش مصنوعی: در دایره چشمانت، پرنده خیال تو دیگر آزاد نمیشود؛ این پرنده در دام من گرفتار است.
دردا که ز همصحبتی زاهد خودبین
شد سنگ ریا رخنهگر شیشه و جامم
هوش مصنوعی: افسوس که از همصحبتی با زاهد خودخواه، به درد دچار شدم؛ چرا که او دچار ریا و تظاهر است و به روح و دل من آسیب میزند، مانند سنگی که به شیشه و جام آسیب میزند.
آهستهتر این جان به لبم آی، که دارد
اندیشه پرسش صنم کبکخرامم
هوش مصنوعی: به آرامی نزدیک شو، چون این جان من در شرف رفتن است و در ذهنم فقط پرسش زیبایی و جذابیت تو وجود دارد.
با روی تو نظاره خورشید نخواهم
ای کاش بود آخر صبح، اول شامم
هوش مصنوعی: دوست دارم که زیبایی تو را مثل خورشید تماشا کنم، ای کاش صبح هیچگاه به شب تبدیل نمیشد و همیشه در کنار تو میماند.
آن برهمنم خواند و این شیخ، چو قدسی
من خود خبرم نیست کزین هر دو، کدامم
هوش مصنوعی: او مرا به نام خود میخواند و این عارف هم به من توجه دارد، اما من از خودم خبر ندارم که از میان این دو شخصیت، به کدام تعلق دارم.