برگردان به زبان ساده
چه حیرت، گر به چشم محرمانش در نمیآیم؟
سرشک حسرتم، در چشم محرومان بود جایم
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است اگر در نگاه افرادی که با رازهای او آشنا هستند، حضور نداشته باشم. اشک حسرت من، در چشم کسانی که محرومند و از او دورند، جایی برای خود دارد.
به یاد حلقه زلفش به قید خویش خرسندم
شوم دیوانه، گر زنجیر بردارند از پایم
هوش مصنوعی: من از این که به خاطر یاد زنجیر زلف او در قید و بند عشقش هستم، خوشحالم و حتی اگر زنجیرها را از پایم بردارند، دیوانهوار به این وضعیت ادامه خواهم داد.
به سرگردانیی دیدم برون از شهر، مجنون را
که تا دامان روز حشر، دامنگیر صحرایم
هوش مصنوعی: در بیرون از شهر، مردی سرگردان و آشفتهای را دیدم که مانند مجنون بود. این مرد تا روز قیامت، مانند دامی، زندگیام را تحت تأثیر قرار داده و در دنیای بینهایت و بیمرز آزارم میدهد.
ز بس محرومیام زان شاخ گل افزوده، میترسم
ز بار ناامیدی بشکند شاخ تمنایم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه خیلی از چیزهای خوب در زندگیام را ندارم و از زیباییها دور هستم، از این میترسم که بار ناامیدی باعث شود آرزوهایم از بین برود و دیگر نتوانم به آنها دست پیدا کنم.
جواب نامه کو، با آنکه گر مرغی پرد سویش
برآرد ز آشیانش دود، دست خامهفرسایم
هوش مصنوعی: جواب نامهام کجاست؟ با اینکه اگر پرندهای به سوی او پرواز کند، از آشیانهاش دود بلند میشود، من دست به قلم میبرم و مینویسم.