برگردان به زبان ساده
گر شرم وصالت نبود قفل زبانم
گویم که فراق تو چها کرد به جانم
هوش مصنوعی: اگر شرم از وصالت نبود، زبانم را قفل نمیزدم و میگفتم جدایی تو چه بر سر جانم آورده است.
هنگام شکایت ز تو، از بس که گزیدم
چون بار صنوبر شده صد پاره زبانم
هوش مصنوعی: وقتی از تو شکایت میکنم، به خاطر دردهای زیاد، انگار زبانم در اثر غم و مصیبت به صد پاره تبدیل شده است.
لرزد چو جرس بر سر هر ناله مرا دل
گویا که به غمهای تو پیوسته فغانم
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دردهایت به شدت میلرزد و هر بار که نالهای سر میزنم، گویی مثل صدای جرس به لرزه میافتد. حس میکنم که فریادهای من به غمهای تو پیوسته است.
گر بر ورق دل نهم انگشت، ز گرمی
چون خامه مو دود برآید ز بنانم
هوش مصنوعی: اگر انگشت بر قلبم بگذارم، از گرمای آن چون جوهر دودی از انگشت من بیرون میآید.
امروز نیم رانده ز بزم تو چو قدسی
عمریست که از دور به حسرت نگرانم
هوش مصنوعی: امروز احساس میکنم که از محفل تو طرد شدهام و مانند یک فرشته سالهاست که از دور به تو نگاه میکنم و در حسرت آن لحظات هستم.