برگردان به زبان ساده
سوزم همیشه از نفس آتشین خویش
چون شمع ایستادهام، اما به کین خویش
هوش مصنوعی: همواره از سوزش درونیام رنج میکشم؛ مانند شمعی که خاموشیاش را تحمل میکند، اما به خاطر دشمنی و کینهای که در دل دارم.
ظاهر شود ز درد سر اکسیر سازیام
صندل کنم ز بس که طلا بر جبین خویش
هوش مصنوعی: از شدت دردی که دارم، آنچنان میسازم که نشان طلا بر پیشانیام نمایان شود، مانند صندل.
از شوق دامنت همه تن دست گشتهام
چون شمع میکشم نفس از آستین خویش
هوش مصنوعی: از عشق تو، تمام وجودم مانند شمع به آتش درآمده است و با تمام وجودم نفس میکشم.
شهرت به تازهساختن داغ یافتهام
هرکس برای نام خراشد نگین خویش
هوش مصنوعی: به تازگی معروف شدم و این شهرت به خاطر ایجاد یک درد و رنج جدید است، زیرا هر کسی برای بهبود نام و اعتبار خود در تلاش است.
روی ترا من از همهکس پیش دیدهام
امّیدوارم از نظر پیشبین خویش
هوش مصنوعی: من روی تو را از همهجا دیدهام و امیدوارم که تو هم مرا ببینی.
از شرم آنکه کینه چرا پیشه کردهام
افشاندهام گره چو عرق بر جبین خویش
هوش مصنوعی: به خاطر خجالت از اینکه چرا کینه به دل گرفتهام، مانند عرقی که بر پیشانیام نشسته، افسوس میخورم و گرههای خشم را باز نمیکنم.
با چرا به مهر نیاری شبی به روز
شاید ز روزگار بگیریم کین خویش
هوش مصنوعی: اگر در شب از محبت خود به معشوق دریغ کنی، ممکن است در روز از زندگی و روزگار آنچه را که از عشق و محبت بر خود گذشته، به خاطر بیاوری.
ملک دلم خراب نگردد، که بینزاع
داغ تراش کشیده به زیر نگین خویش
هوش مصنوعی: دل من خراب نمیشود، زیرا بدون هیچ جدالی، اثر تو را زیر نگین خود نگه داشتهام.
گر آستین به دیده رسانم شب فراق
دریای خون روان کنم از آستین خویش
هوش مصنوعی: اگر آستینم را به چشمانت برسانم، در شب جدایی، با خون دلم از آستین خود جاری میسازم.
تا برگزیدهایم ترا از جهانیان
یک دم نبستهایم لب از آفرین خویش
هوش مصنوعی: ما تو را از بین همه مردم انتخاب کردهایم و لحظهای از ستایش و قدردانی نسبت به آفرینش تو زبان بستهایم.
دین، دین دلبرم بود و کفر، کفر عشق
هرگز نداشتم خبر از کفر و دین خویش
هوش مصنوعی: عشق من تنها به محبوبم مربوط میشود و هرچه که در مورد دین و کفر باشد، برایم بیاهمیت است. من حتی از وضعیت و باورهای خودم در این زمینه اطلاعی نداشتم.