برگردان به زبان ساده
ازان دل از غم ایام برنمیآید
که آفتاب می از جام برنمیآید
هوش مصنوعی: دل من به خاطر درد و غم روزگار، طاقت ندارد و همچون آفتاب که از جام شراب بیرون نمیآید، نمیتواند شادی و نور را بیرون بیاورد.
ز زیر زلف برآمد رخش، که میگوید
که آفتاب، گه شام برنمیآید؟
هوش مصنوعی: از زیر گیسوانش چهرهای نورانی نمایان شد، که میگوید آیا خورشید در زمان غروب دیگر طلوع نمیکند؟
بکن به ناخن خود، روی داغ و نام برآر
که بیخراش نگین، نام برنمیآید
هوش مصنوعی: به ناخن خود، روی سطح داغ و صاف فشار بیاور تا نامی را حک کنی، زیرا بدون ایجاد خراشی بر روی سنگ جواهر، نمیتوان نامی را ثبت کرد.
چه شد که رشک برد بر ستاره سیماب
دلم به محنت ایام برنمیآید
هوش مصنوعی: چرا دلم به ستارهی درخشان غبطه میخورد؟ حال آنکه نمیتوانم سختیهای روزگار را تحمل کنم.
نجات خویش ز گردون مجو که صید اسیر
به دست و پا زدن از دام برنمیآید
هوش مصنوعی: خود را از چنگال سرنوشت نجات نده، زیرا تلاش برای رهایی در حالی که در دام گرفتار هستی، فایدهای نخواهد داشت.
به خلوتش لب ساغر، هلال عید بس است
ازان مَهم به لب بام برنمیآید
هوش مصنوعی: در نوشیدنی خود، خوشی و لذت کافی است و نیازی به حضور جمعیت و شلوغی نیست؛ ما به همین تنهایی و آرامش راضی هستیم.
ز لختهای جگر، اخگر است بر مژهام
ز شاخ، میوه من خام برنمیآید
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که در دل دارم، اشکی بر مژهام نشسته است و از درخت زندگیام، میوهای ناپخته و نارس به دست نمیآید.
{بیاض} طلبی با فلک ستیزه مکن
{بیاض} به ابرام برنمیآید
هوش مصنوعی: به آسمان و ستارهها چالش نکن، زیرا نشانههای روشنی که میخواهی به سختی به دست میآید.
به کام خویش نشستی به بزم غم قدسی
دگر مگر که مرا کام برنمیآید
هوش مصنوعی: در محفل شادی دیگری نشستهای و خوشحال هستی، اما من همچنان در اندوه و غم خود غرق شدهام و به نظر میرسد که هیچ چیز خوشحالم نمیکند.