برگردان به زبان ساده
در طرب ز ازل بر من حزین بستند
گشاد نیست دری را که اینچنین بستند
هوش مصنوعی: از آغاز آفرینش، غم و اندوه را به من هدیه کردند. هیچ دروازهای وجود ندارد که اینگونه بسته شده باشد.
بریدم از همه عالم برای خاطر دوست
کمر به دشمنیام عالمی ازین بستند
هوش مصنوعی: از همه چیز و همه کس جدا شدم تا فقط به خاطر دوست باشم و برای حفظ دوستی، جهانی از دشمنی را به خود اختصاص دادهام.
کف بریده ما آشکار شد، ور نه
هزار دست شکسته در آستین بستند
هوش مصنوعی: دست های ما که دچار مشکل هستند، اکنون مشخص شدهاند؛ وگرنه هزاران دست شکسته در زیر لباس پنهان هستند.
نه کافرم، نه مسلمان، که با ترانه عشق
لبم ز زمزمه صوت کفر و دین بستند
هوش مصنوعی: من نه کافر هستم و نه مسلمان؛ بلکه عشق به اندازهای در دل من جا دارد که لبانم به سرود عشق مشغولند و صدای کفر و دین از من دور شده است.
نرست شاخ گلی چون تو از زمین، هرچند
که آب چشمه خورشید بر زمین بستند
هوش مصنوعی: هیچ گلی مانند تو از زمین رشد نمیکند، هرچقدر هم که آب چشمه خورشید را بر زمین بریزند.
چو غنچه در دل قدسی هزار جا گره است
ز هر گره که بر آن زلف عنبرین بستند
هوش مصنوعی: مانند غنچهای که در دل شهر قدسی هزار پیچ و خم دارد، هر رشتهای از آن زلفهای خوشبو و مشکین، به جایی گره خورده است.