برگردان به زبان ساده
نگاهم از فروغ عارضت در چشم تر سوزد
ز بیم گرمی خوی تو آهم در جگر سوزد
هوش مصنوعی: نگاه من از زیبایی چهرهات در چشمانم میسوزد و به خاطر ترس از محبت گرمت، آهی سوزناک از دل میکشم.
ز کمظرفی بود هر دم کشیدن از جگر آهی
چراغی کو تهی باشد ز روغن بیشتر سوزد
هوش مصنوعی: هر بار که از دل خود آهی میکشیم، نشان از کمظرفی ماست، زیرا چراغی که روغن آن تمام شده باشد، بیشتر میسوزد و نمیتواند روشن بماند.
به جانم از ملامت اینقدر ناخن نزن ناصح
که آتش را کسی چندان که کارد بیشتر سوزد
هوش مصنوعی: به جانم نزن به من اینقدر سرزنش و نصیحت، چونکه هیچکس به اندازهای که آتش را با تیغ بسوزاند، عذاب نمیدهد.
چراغ آسمان نوری ندارد برق آهی کو
بود کاین نُه کهن فانوس را در یکدگر سوزد
هوش مصنوعی: در آسمان چراغی وجود ندارد که نور افشانی کند و به یکدیگر گرما ببخشند. این نُه چراغ قدیمی مانند فانوس هستند که به جای روشنایی، فقط در کنار هم خاموشی و سردی را تجربه میکنند.
به پیغامی ز وصل یار خوش بودم چه دانستم
که از بخت سیاهم بر لب قاصد خبر سوزد
هوش مصنوعی: به لطف پیامی از ملاقات معشوق بسیار خوشحال بودم، اما نمیدانستم که از بخت بد من، لب قاصد خبری آتشین میگوید.
ز خون دل نوشتم نامه سوی یار و میترسم
که خون دل ز گرمی، بالِ مرغِ نامهبر سوزد
هوش مصنوعی: از دل خود نامهای به سمت محبوب نوشتم و نگرانم که گرمای این دلنوشته، بالهای پرندهای که آن را میبرد بسوزاند.
چو آه خود سراپا شعلهام قدسی و میترسم
که پیکانش مباد از گرمی خون در جگر سوزد
هوش مصنوعی: با اندوه و ناراحتیام مانند شعلهای فروزان هستم و نگرانم که شاید شدت این احساسات باعث شود قلبم را بسوزاند.