برگردان به زبان ساده
گر گنج غمت در دل دیوانه نمیشد
ویرانه مقام من دیوانه نمیشد
هوش مصنوعی: اگر غم تو در دل من نمیبود، اینجا دیگر جایی برای دیوانگی من وجود نداشت.
شه کاش خراج از ده ویرانه نمیخاست
یا ملک دلم کاش که ویرانه نمیشد
هوش مصنوعی: ای کاش شاه از این ده ویران مالی نمیخواست، ای کاش دل من هم ویران نمیشد.
دانی ز چه عاشق به ره فقر و فنا رفت
سودای جهان با غم جانانه نمیشد
هوش مصنوعی: آیا میدانی چرا عاشق به دنبال فقر و از خود گذشتگی رفت؟ چون آرزوهای دنیوی در کنار سختیهای روحی و عاطفی به دست نمیآیند.
دل کاش به بیگانه وفاهای تو میدید
تا یکسره از غیر تو بیگانه نمیشد
هوش مصنوعی: ای کاش دل من وفاداریها و محبتهای تو را نسبت به دیگران میدید تا دیگر هیچگاه از تو دور نمیشد.
گر در دل شمع آتشی از عشق نمیبود
آگاه ز سوز دل پروانه نمیشد
هوش مصنوعی: اگر در دل شمع آتش عشق وجود نمیداشت، پروانه هرگز از سوز دلش آگاه نمیشد.
فریاد رسم شد شب هجران تو فریاد
میمردم اگر ناله مستانه نمیشد
هوش مصنوعی: در شب جدایی تو، فریاد من به یک رسم تبدیل شده است. اگر نالههای سرمستانه نبود، واقعاً میمردم.
امید خلاص از خَم زلفین توام بود
در دام اگر آن خال سیه دانه نمیشد
هوش مصنوعی: امید داشتم که از چنگ زلفهای تو رها شوم، اما اگر آن خال سیاه نبود، ممکن بود به دام تو بیفتم.
بر لشکر غم خانۀ دل تنگ نگشتی
گر خیل خیال تو در این خانه نمیشد
هوش مصنوعی: اگر افکار و خیالات تو در این دل تنگ و غمزده حضور نداشتند، دیگر باری بر دوش این قلب نمیبود.
روشن نشدی شمع دل از هیچ چراغم
گر پرتوی از روزن میخانه نمیشد
هوش مصنوعی: اگر از هیچ منبعی روشنایی نگرفتم، حتی اگر نوری از پنجره میخانه به من نتابد.
ساقی به یکی جرعه ز غم کرد خلاصم
زنهار گر این فکر حکیمانه نمیشد
هوش مصنوعی: میگوید که ساقی با یک جرعه نوشیدنی، مرا از غم و اندوه رهانید. اگر این تفکر عاقلانه و حکیمانه نبود، ممکن بود در رنج و درد باقی بمانم.
بر عقل غبار ار نزدی آتش عشقت
در شهر به دیوانگی افسانه نمیشد
هوش مصنوعی: اگر آتش عشق تو به عقل نزدیک شود، در شهر دیوانگی دیگر نیازی به افسانهپردازی نیست.