برگردان به زبان ساده
ای خواجه که بر در تو چون نظر زنم
در حال تکیه در بر فتح و ظفر زنم
هوش مصنوعی: ای آقایی که وقتی به درگاه تو نگاه میکنم، در آن لحظه به پیروزی و موفقیت اتکاء میکنم.
واندر مدایحت چو به نظم آورم سخن
گوئی گلاب «و» آب همی بر شکر زنم
هوش مصنوعی: وقتی که در توصیف تو سخن میگویم، شکر را با گلاب و آب ترکیب میکنم تا خوشبو و شیرین شود.
چون بر فلک برم سخن اندر ستودنت
رایت ز فخر بر سر شمس و قمر زنم
هوش مصنوعی: وقتی به آسمان بروم و درباره تو سخن بگویم، پرچم فخر را بر سر خورشید و ماه قرار میدهم.
وز بهر یک سخن نه ز یکی هزار بار
برتر سپهر بر ز می زیرتر زنم
هوش مصنوعی: برای یک سخن، نه از یکی، بلکه هزار بار از آسمان بالاتر و از می پایینتر برخورد میکنم.
چون تیغ خاطرم ز خطاها برهنه شد
برفرق حاسدت بهجا در تبر زنم
هوش مصنوعی: وقتی که ذهنم از اشتباهات پاک شد، با شادی و قدرت به حاسد خود ضربه میزنم.
واندر نگارخانه مدحت ز عقل و طبع
شکل ادب نمایم و رسم هنر زنم
هوش مصنوعی: من در گالری ستایش، با استفاده از عقل و استعداد خود، شکلی از ادب را نشان میدهم و نموداری از هنر را به تصویر میکشم.
تیری که بر دو دیده خصمت زنم ز کین
هم دل دهد به جان تو کش بر جگر زنم
هوش مصنوعی: اگر با چشمهای خصم تو زخم بزنم به خاطر کینهام، دل من هم برای تو خواهد سوخت و جانم را به خاطر تو فدای او میکنم.
چون دانه ام به خاک دراز رنج روزگار
هر چند در هوای تو چون مرغ پرزنم
هوش مصنوعی: من مانند دانهای هستم که در خاک به سر میبرد و با وجود رنجهای روزگار، همچنان در آرزوی تو به پرواز در میآیم.
دستارکی خریده ام ار تو بها دهیش
بر سر نهم به نامت و با چرخ بر زنم
هوش مصنوعی: من یک دستاری خریدهام و اگر تو بها بدهی، آن را به یاد تو بر سر میگذارم و به گردشی با عشق تو میچرخم.
اکنون مرا به قیمت دستار دست گیر
تا لافها ز کیسه تو بیشتر زنم
هوش مصنوعی: اکنون مرا با توجه به ارزش و مقامم حمایت کن تا بتوانم بیشتر از ظرفیت و امکانات تو سخن بگویم.
چون وقت آز پای تو بوسم گه نیاز
داری روا که دست به شخصی دگر زنم؟
هوش مصنوعی: وقتی که نیاز دارم و وقت دلخواه من است، آیا اشکالی دارد که پای تو را ببوسم، حتی اگر بخواهم به کسی دیگر هم دست بزنم؟
گر در گذاریم به سرا پرده کرم
با پادشه ز مرتبه خیمه به در زنم
هوش مصنوعی: اگر از درگاه کسی بازرسی بگذاریم، با پادشاه حسی و لطافت، به گونهای که از خیمه فراتر رفته و به سوی او برویم.
دی و پری گفتی که امروز باز گرد
که اول تو را دهم زر فردا که زر زنم
هوش مصنوعی: دی و پری به تو گفتند که امروز به نزد من بازگردی تا امروز طلا به تو بدهم و فردا خودم طلا دریافت کنم.
امروز دان که باز نگردم به هیچ وجه
گر زر زنی و گرنه تو را من به زر زنم
هوش مصنوعی: امروز بدان که هرگز به هیچ صورتی به گذشته برنمیگردم. حتی اگر من طلا بزنم، تو نیز نمیتوانی من را با طلا به سمت خود بازگردانی.