برگردان به زبان ساده
این چه بند است که بر من غم آن ماه نهاد
دل من برد و ره خون زد و دیده بگشاد
هوش مصنوعی: این چه زنجیری است که بر من نهادهاند، به خاطر غم آن ماه. دل من را برده و دنبال خود کشانده و چشمانم را پر از اشک کرده است.
دل من برد بگفتار دل آزار بتی
که همه فعلش بند است و همه قولش داد
هوش مصنوعی: دل من تحت تأثیر سخنان دلآزار و نازیبای یک معشوق قرار گرفته است. او فقط به قولهایش متکی است و تمام رفتارهایش مرا به بند کشیده است.
بجفا کردن راد است و بدل دادن زفت
بوفا کردن زفتست و بدل بردن راد
هوش مصنوعی: نزدیک شدن به خوبان و عمل نیک انجام دادن، فضیلتی بزرگ است، اما به پریشانحالی و زشتکاری جان بخشیدن، نکوهش شده و نتیجهای منفی دارد.
بدهم گفت بتو جان و دل و غم ندهم
این پذیرفت و بداد آن پذیرفت و نداد
هوش مصنوعی: من به تو جان و دل خود را میدهم، اما غمم را نمیدهم. او این را قبول کرد و جان و دل را دریافت کرد، اما غمم را نپذیرفت و نداد.
از میان همه این خیل بد و دادم دل
از میان همه این قوم بدو بودم شاد
هوش مصنوعی: از میان تمام این افراد ناپسند و بد، من دل را از میان آنها انتخاب کردم و با او خوشحالم.
ندهد دل بمن آن ماه و ز من خواهد دل
ندهد داد من از جور و ز من خواهد داد
هوش مصنوعی: دلی که من به آن مهتاب میدهم، دل را از من نخواهد گرفت. در عوض، من از سختیهایی که میکشم، چیزی از او نخواهم.
مهربان بود ندانم ز من او را چه رسید
دادگر بود ندانم که مر او را چه فتاد
هوش مصنوعی: او به من مهربان بود، اما نمیدانم چه چیزی سبب این مهربانیاش شد. او قاضی و دادگر بود، اما نمیدانم چه چیزی برای او پیش آمد.
که یکی روز بدرویش همی نارد مهر
که یکی ساعت از داد همی نارد یاد
هوش مصنوعی: روزی درویش با مهر و محبت یادآوری میکند که حتی یک ساعت از داد و انصاف فراموش نشود.
هرگز اوراست ندارد که منم شیفته دل
دل او چون دل من شیفته و تافته باد
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم به کسی که دلش را به من داده، بیتفاوت باشم، زیرا من نیز مانند او عاشق و شیدا هستم.
که هرانکس که دل اندر کف معشوق نهد
بهمه جور و جفا گوش ببایدش نهاد
هوش مصنوعی: هر کس که عشق خود را در دست معشوق بگذارد، باید همه نوع سختی و بدرفتاری را تحمل کند.