برگردان به زبان ساده
بهشتوار شد از نوبهار گیتی باز
در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز
هوش مصنوعی: با آمدن بهار، زیبایی و نشاط زمین مانند بهشت میشود و چرخ زمان دوباره به او بازمیگردد.
درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ
شکن شکن شده آب شَمَر چو سینه باز
هوش مصنوعی: زمین به شکل پشتی پلنگی خرد و شکستخورده شده و آب، مانند سینهای که باز شده باشد، ریزش میکند.
سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب
نسیم باد کند هر نشیب را چو فراز
هوش مصنوعی: هر ارتفاعی را باران مانند اشک میسازد و هر سقوطی را نسیم باد همچون اوج میسازد.
اگر نگشت هوا جای آهوان ختن
وگر نگشت زمین جای بتگران طراز
هوش مصنوعی: اگر آسمان به زیبایی و لطافت آهوهای ختن نرسد و اگر زمین همگون با محل پرستش سنگها و مجسمههای زیبا نشود، پس چه باید کرد؟
چو آهوان ختن آن چراست مشگفشان
چو بتگران طراز این چراست نقش طراز
هوش مصنوعی: این بیت به وصف زیبایی و جاذبهای میپردازد که همچون آهوهای خوشچهره و معطر در سرزمین ختن است. اشاره به عطری دارد که مانند عطر مشکی که از پیراهن زیبای معشوقهها برمیخیزد، به همگان احساس شگفتی و فریبندگی میدهد. همچنین به هنرمندی و زیبایی که در طراحی و شکلگیری این جذابیت وجود دارد، تأکید میکند.
ز نافه باد تهی کرد طبلهٔ عطار
ز حله ابر تهی کرد کلبهٔ بزاز
هوش مصنوعی: باد به اندازهای قوی بود که بوی عطر را از دکان عطار برد و باران هم به حدی میبارید که فروشنده پارچه را از کلبهاش بیرون کرد.
سحاب گرد که اندر همی کشد پرده
شمال گرد گل اندر همی کند پرواز
هوش مصنوعی: ابرهایی که به هم میپیوندند، پردهای از سوی شمال میکشند و گلی که در میان آنهاست، در حال پرواز است.
کنون که سرخ گل از روی پرده باز گرفت
بتا گل رخت از من چرا گرفتی باز
هوش مصنوعی: حالا که گلی سرخ از پس پرده نمایان شده است، ای معشوق، چرا گل صورتت را از من پنهان کردهای؟
همی ببندی خوابم به زلف عاشق بند
همی بتازی صبرم بچشم جادو تاز
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خواب من را با موهای خودت میبندی و به خاطر زیبایی چشمانت، تحملم را به طرز شدیدی میکاهی.
نژند کردی جانم بدان دو چشم نژند
دراز کردی عشقم بدان دو زلف دراز
هوش مصنوعی: دل من را با چشمان حزین و گریان خود غمگین کردی و عشقم را با زلفهای بلند و دلربایت به دام انداختی.
تو خند خند همه سال و من گری گری
تو ناز ناز همه روز و من گداز گداز
هوش مصنوعی: تو همیشه در حال خندیدن هستی و من در حال گریه. تو با ناز و عشوهای و من در حال سوز و گداز.
مرا همی ننوازی مگر ندانی تو
که هست مهتر من اوستاد بنده نواز
هوش مصنوعی: تو چطور میتوانی با من نرم و ملایم رفتار کنی در حالی که نمیدانی برتر من و کسی که به من رسیدگی میکند، استاد من است؟
سپهر دانش و دریای جود ابوالیسر آن
که جود و دانش یابند باز از او تک و تاز
هوش مصنوعی: آسمان علم و دریاى بخشش، ابوالیسری است که هر کس به دانش و بزرگی دست یابد، باید از او الهام بگیرد و پیروی کند.
به خشم جانآشوب و به مهر جانآرام
به تیغ جنگانجام و به تیر جنگآغاز
هوش مصنوعی: من جانم را در آشفتگی میبخشم و با عشق، آرامش را تقدیم میکنم؛ به وسیله شمشیر جنگ، پایان میدهم و با تیر جنگ، آغاز میکنم.
به طمع سود، بداندیش او اسیر زیان
به طمع ناز، بداندیش او اسیر نیاز
هوش مصنوعی: به خاطر طمع سودی که او دارد، در واقع خود را در دام زیان انداخته است و به خاطر ناز و لوس بودنش، او به نیاز و وابستگی دچار شده است.
بساط او ز لب مهتران گرفته نگار
رکاب او ز رخ سرکشان گرفته طراز
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذبهای میپردازد که از چهرهی معشوق و حرکت او میتراود. شاعر میگوید که زیبایی او مانند فرشی پهن شده در نزد مهتران است و جلوهی او نیز از چهرهی سرکشان و برجستهها متاثر است. این بیان نشاندهندهی تأثیر و تسلط زیبایی معشوق بر محیط و اطرافیانش است.
ز عدل او بجهان اندرون نماند جور
ز جود او به جهان اندرون نماند آز
هوش مصنوعی: به خاطر عدالت خداوند، در این جهان دیگر ستمی باقی نمانده و به برکت بخشش او، در این جهان هیچ نیازی احساس نمیشود.
ایا همیشه ولی را بکف جان پرور
ایا همیشه عدو را بتیغ جان پرداز
هوش مصنوعی: آیا همواره ولی (رهبر عادل و نیکو) را با جان و دل پرورش میدهند؟ آیا همیشه دشمن را با جان و سلاح میزنند؟
روان شود به هوای تو با خرد همراه
خرد شود به مدیح تو با هنر انباز
هوش مصنوعی: با یاد تو، جان خود را میسپارم و با خرد، همسفر میشوم. با هنر خود، به ستایش تو میپردازم و با دیگران همصدا میشوم.
سپهر هست سرای تو و زمینش بساط
زمانه هست عروس تو و جهانش جهاز
هوش مصنوعی: آسمان محل زندگانی توست و زمین، بستر زمان این دنیا است که به مثابه عروسی برای تو در آمده و جهان، مایحتاج و زینتهای آن عروسی را فراهم کرده است.
ندیده هیچ حصاری چو تو حصارگشای
ندیده هیچ سپاهی چو تو سپاهطراز
هوش مصنوعی: هیچ دیواری به استحکام دیوار تو نیست و هیچ نیروی نظامی به قدرت سپاه تو نمیرسد.
به رزم رزمگشائی به بزم بزمآرای
به تیغ تیغگذاری به تیر تیرانداز
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، مبارزهای را آغاز میکنم، و در جشن و سرور نیز، با شادی و هیجان به استقبال میروم. با شمشیری در دست و تیرهایی که آماده پرتاب هستند، به سوی هدف میزنم.
ستاره پیش تو اندر برد به طوع سجود
سپهر پیش تو اندر برد به طبع نماز
هوش مصنوعی: ستاره به خاطر تو در آسمان با نرمی سجده میکند و سپهر نیز به خاطر تو به راحتی برای یاری تو به نماز میایستد.
موالیان تو همواره با نشاط و سرور
معادیان تو همواره با گزند و گداز
هوش مصنوعی: یاران تو همیشه شاد و پرانرژی هستند، اما دشمنان تو همواره در غم و رنج به سر میبرند.
تو ایدری و نهیب تو هست در بلغار
تو ایدری و نهیب تو هست در ابخاز
هوش مصنوعی: تو در بلغارستان شناخته شدهای و نامت در ابخاز هم بر سر زبانهاست.
اگر نبوده بدانی شگفت نیست بدانک
زمانه از دل و از رأی تو نپوشد راز
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی، تعجب نکن؛ زیرا زمانه هیچ رازی را از دل و فکر تو پوشیده نگه نمیدارد.
همیشه تا ز پی هر گزند باشد سود
همیشه تا ز پی هر نیاز باشد ناز
هوش مصنوعی: برای هر آسیب و زخم، باید از همواره سودی حاصل شود و برای هر نیازی نیز باید به همراه آن ناز و زیبایی وجود داشته باشد.
تو جفت سود و بداندیش تو عدیل گزند
تو جفت ناز و بداندیش تو عدیل نیاز
هوش مصنوعی: تو همزمان با خوبیها و بدیها همراهی. تو همپایهٔ آسیبها هستی و همپایهٔ خواستهها.