برگردان به زبان ساده
همیشه بد بود اندوه و درد فرقت یار
بتر بوقت گل و صبح روزگار بهار
هوش مصنوعی: همیشه درد و غم جدایی از محبوب بد بوده، اما زمانی که در بهار و در روزهای زیبای گل و زندگی است، این غم بدتر میشود.
کنونکه باد بهاری کنار پر گل کرد
تهی شده است مرا از گل و بنفشه کنار
هوش مصنوعی: اکنون که باد بهاری به کنار گلها میوزد، من از گل و بنفشه کنار خالی شدهام.
بهار رویش بر من حصار کرد فراق
کنون که لاله و گل سر برون کند ز حصار
هوش مصنوعی: بهار با زیباییاش بر من داغ جدایی گذاشته است، اکنون که لاله و گل از محدودیت خارج میشوند و خود را به نمایش میگذارند.
ز درد فرقت آن چون چنار قامت دوست
همی بنالم چون فاخته بشاخ چنار
هوش مصنوعی: از غم دوری، همانند درخت چنار، قامت دوست را یاد میکنم و همچون فاختهای بر شاخه چنار، ناله و شکایت میکنم.
ز هجر سی و دو لؤلؤ همی عقیقی گشت
مرا دو جزع چو دو شنبلید لؤلؤ بار
هوش مصنوعی: به خاطر جدایی و دوری، سی و دو مروارید (لؤلؤ) در دل من به عقیق تبدیل شده است، و دو جزع (دو اقیانوس) همچون دو دانه مروارید در دل من جاری شدهاند.
گل وصال دلم شاد کام داشت و کنون
همی خلد دل ریشم غم فراق بخار
هوش مصنوعی: در گذشته، زمانی که عشق و وصال محبوب، شادی و خوشحالی را برای دل من به ارمغان آورده بود، اکنون در دل من، به رغمِ آن شادی، غمِ فراق و جدایی احساس میشود.
وصال سالی نرزد بیکشبان فراق
چنانکه مستی نرزد به نیمروز خمار
هوش مصنوعی: دوستی و دیداری که یک سال طول بکشد، به یک شب جدایی نمیارزد، همانطور که حال مستی در نیمروز خمار نمیارزد.
چگونه باشد از این خسته تر بگیتی دل
چگونه باشد از این بسته تر بگیتی کار
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است دل کسی از این بیشتر خسته باشد، و چگونه میتواند کار کسی اینقدر بسته و سختتر از این باشد؟
ز دوست فرد شدن با غمانش گشتن جفت
ز یار دور شدن با بلاش گشتن یار
هوش مصنوعی: دوستی و نزدیکی به یار باعث میشود که انسان از غمها دور بماند، اما دور شدن از او باعث میشود که با مشکلات و دردها مواجه شود.
شدن ز یار جدا درد یار باشد صعب
چگونه باشد گشتن جدا ز یار و دیار
هوش مصنوعی: اگر از محبوب جدا شوی، دلتنگی و درد به همراه خواهد داشت. جدایی از یار و وطن چگونه میتواند آسان باشد؟
غم فراق تو دینار کرد گلنارم
فراق داند دینار کردن از گلنار
هوش مصنوعی: دل تنگی و دوری از تو باعث شده است که گلنارم در غم به سر ببرد و این دوری را درک کند. دل و جان من از شوق دیدار تو در التهاب است.
بوصلش اندر بسیار خرمی دیدم
بهجرش اندر خواهم گریستن بسیار
هوش مصنوعی: در مکانهای شاد و سرزنده، تصویر زیبای او را میبینم، اما در غیبت او، تمام وجودم را غم و اندوه فراگرفته است و به شدت میخواهم گریه کنم.
اگرچه هست تنم خسته از جدائی دوست
وگرچه هست دلم تافته ز فرقت یار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بدنم از دوری دوست خسته است و قلبم به خاطر جدایی یار و عشقش درد میکند،
فراق یار فرامش کنم چو یاد آرم
ز رفتن ملک شهر بخش گیتی دار
هوش مصنوعی: وقتی به یاد میآورم که چطور آن یار از من دور شده، دیگر غم فراق او را فراموش میکنم. این یادآوری مرا به یاد اتفاقی میاندازد که در شهر رخ داد و زندگی را تحت تأثیر قرار داد.
ابوالخلیل خداوند خسروان جعفر
که نام جعفر بسترد دستش از دینار
هوش مصنوعی: ابوالخلیل، کسی است که خدای بزرگ، او را به مقام برتر و سلطنتی رسانده است. او به قدری درخشان و با احترام است که در دنیای مادی، به ثروت و داراییهایی چون دینار بیاعتناست.
چه سنک باشد در دست او چو سیم حلال
چه خاک باشد در دست او چو زر عیار
هوش مصنوعی: چه سنگی در دست او باشد، همچون نقرهای حلال و پاک، و چه خاکی در دست او باشد، مانند زر خالص و باارزش.
همیشه ترسد از او خصم ملک و دشمن دین
چننکه مردم غماز ترسد از عیار
هوش مصنوعی: هر کس که به قدرت و دین خود متکبر است، همیشه در ترس از دشمنان و خصمها به سر میبرد، درست مانند اینکه فردی در برابر یک انسان قوی و باهوش احساس خطر میکند.
کسی کجاش بود بی رضای او گفتن
کسی کجاش بود بی هوای او دیدار
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند بدون اجازه او از حال و روز کسی دیگر صحبت کند یا به دیدار او برود.
بکامش اندر دندان شوند چون سوزن
بچشمش اندر مژگان شوند چون مسمار
هوش مصنوعی: حالا خواهش او به دندان میآید، مانند سوزنی که در چشمش میرود، و مژگانش مثل میخ میشود.
اگر جهان بستاند همی نیارد فخر
وگر ببخشد سیصد خزانه دارد عار
هوش مصنوعی: اگر تمام جهان را به دست بیاوری، باز هم چیزی برای فخر کردن نخواهی داشت و حتی اگر بگذاری و ببخشی، این کار هم عیبی ندارد.
از آنکه نیست جهان را بنزد او قیمت
از آنکه نیست درم را بنزد او مقدار
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که برای کسی که جهان را بیارزش میداند، هیچ چیز در مقابل او دارای ارزش نیست. در واقع، برای او، نه پول و نه چیزهای دیگر هیچگونه ارزشی ندارند، زیرا او به ارزشهای مادی اهمیتی نمیدهد و دیدگاهش نسبت به زندگی و جهان از این لحاظ متفاوت است.
ز زر و گوهر زی او ثناگری خوشتر
سئوال خوشتر نزدیک او ز موسیقار
هوش مصنوعی: از طلا و جواهر، ستایشگری بهتر و زیباتر وجود دارد که نزد او از نوازندگان موسیقی خوشایندتر است.
بکام حاسدش اندر چو قار گردد شیر
بجام ناصحش اندر چو شیر گردد قار
هوش مصنوعی: اگر حسود او به آرزویش برسد، شیر خواهد شد و در مقابل نصیحتکنندهاش مانند شیر قوی و مغرور میشود. اما اگر نصیحتکننده به او بگوید که به این اوج نرسد، او هم چون قار (صدای زشتی) خواهد شد.
بسا که روز شمار ایستاده باید ماند
اگر کنند شمار عطاش روز شمار
هوش مصنوعی: بسیار پیش میآید که برای گذر ایام باید صبر کرد، اگر روزهای بخشش و نعمتش محدود باشد.
یکی ز لشگر شاهی چو تو ندید فلک
یکی ز لشگر شاهی چو تو ندید سوار
هوش مصنوعی: هیچ کس در سپاه شاه مانند تو را ندیده است.
ز سنگ روید از آن بر پی ولیش سمن
ز آب خیزد از این بر لب عدویش خار
هوش مصنوعی: از دل سنگی، گیاهی میروید که به محبوبش عطر سمن میدهد و از آب، خاری برای دشمنش پیدا میشود.
ایا بمسطر تدبیر کرده ملکت راست
جهان بر اعدا کرده چون نقطه پرگار
هوش مصنوعی: آیا برای تدبیر حاکمیت، تدابیری شده است که دشمنان را مثل نقطهای در مرکز دایره در نظر گیرد؟
بکف راد فزائی بجانور روزی
بلفظ خوب زدائی ز طبعها زنگار
هوش مصنوعی: دست تو باعث افزایش زندگی است، روزی را با کلمات نیکو به دست میآوری و از جانهای کدر و آلوده پاک میکنی.
ز آب ابر سخای تو قلزمست سرشگ
ز تف آتش تیغ تو دوزخ است شرار
هوش مصنوعی: از آب باران سخاوت تو دریایی سرشار از اشک است و از شدت حرارت شمشیر تو، جهنم شعلهور میشود.
بخواب نوشین اندر شدند خلق بدان
که هست رأی تو بیدار و بخت تو بیدار
هوش مصنوعی: مردم به خواب شیرینی فرو رفتهاند، اما بدان که اندیشه و سرنوشت تو هوشیار و بیدار است.
بشادمانی هستند خلق مست که هست
دلت به مستی و هشیاری اندران هشیار
هوش مصنوعی: مردم شاد و خوشحال هستند، در حالی که تو دارای دل خوشی و سرمستی هستی، اما در میان آنها کمی هوشیارتر به نظر میرسی.
ایا بدیدن تو چشم خلق گشته قریر
ایا بدولت تو یافته زمانه قرار
هوش مصنوعی: آیا مردم به تماشای تو چشمانشان را به آرامش رساندهاند؟ آیا به خاطر ویژهگیهای تو، دنیا به آرامش رسیده است؟
همی روی بسعادت بدرگه سلطان
جهان روشن بر بنده کرد خواهی تار
هوش مصنوعی: آفتاب سعادت بر سر بندهای تابید و راه روشن پیش روی او قرار داد، هرچند که ممکن است زندگیاش در تاریکی باشد.
بهار من چو تو آنجا بوی بود چو خزان
خزان من چو تو اینجا بوی بود چو بهار
هوش مصنوعی: بهار من وقتی تو دوری، مثل بوی خوش بهار نیست. اما وقتی تو نزدیک هستی، حتی سرمای خزان هم بوی بهار را میدهد.
اگرچه بر من دوزخ شود ز فرقت تو
شود سپاهان از مقدم تو جنت وار
هوش مصنوعی: اگرچه از دوری تو برای من جهنم میشود، اما با آمدن تو، مانند بهشت میگردد.
اگرچه مارا تیمار بی نشاط رسد
رسد بسلطان از تو نشاط بی تیمار
هوش مصنوعی: اگرچه ما از غم و اندوه رنج میبریم، اما شادی و سرزندگیای که از تو میگیریم، ما را از تمام دردهایمان بینیاز میکند.
از آن عزیزتر اندر جهان ندارم روز
که باز گردی تو شادمان و خصمان خوار
هوش مصنوعی: من در این دنیا هیچ چیزی عزیزتر از تو ندارم، روزی که تو با شادی بازگردی و دشمنانم را حقیر کنی.
بجای زر بنهم روی پیش تو بر خاک
بجای در کنم دیده بر سر تو نثار
هوش مصنوعی: به جای طلا، سرم را بر زمین تو میگذارم و به جای در، چشمانم را به خاطر تو فدای تو میکنم.
چنان نثار کنم در مدیح تو دل و جان
که تا جهان بود از نام تو بود آثار
هوش مصنوعی: من چنان جان و دل خود را در ستایش تو نثار میکنم که تا زمانی که جهان وجود دارد، آثار نام تو باقی خواهد ماند.
همیشه تا بر دزدان ز دار یابد رنج
همیشه تا ملکان را ز تخت باشد دار
هوش مصنوعی: همیشه باید دزدان را در عذاب نگه داشت و همچنین باید سلاطین را از قدرت و تختشان دور نگه داشت.
تن موافق تو باد دائم از بر تخت
بر مخالف تو باد دائم از بر دار
هوش مصنوعی: تن تو همیشه در کنار تو باشد و بر تختی آسوده نشسته باشد، و روح تو همیشه از دشمنانت دور و در امنیت باشد.
کسی که قدح تو گوید ز بخت برنخورد
همیشه باش تو از ملک خویش برخوردار
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو بد میگوید، این به دلیل بدی قسمت اوست، نه تو. همیشه در زندگی به نعمتهای خود بپرداز و از آنها بهرهمند باش.