برگردان به زبان ساده
شنبه شادی و اول مه آذر
زخمه بر افکن بعود و عود بر آذر
هوش مصنوعی: شنبه، روز خوشحالی و آغاز ماه آذر است؛ زمان مناسبی است تا با چنگ زدن به عود، آتش را روشن کنیم و این روز را گرامی بداریم.
باده فراز آر و دل برنج میازار
شاد دل از یار باش و باده همی خور
هوش مصنوعی: شراب را به دست بگیر و دل خود را رنجیده نکن. شاد باش و با یارت وقت بگذران و از نوشیدن باده لذت ببر.
آن بت عیار و فتنه بت فرخار
آن بدو رخسار چون دو لاله احمر
هوش مصنوعی: آن معشوقه زیبا و دلربا، با چهرهای همچون دو گل لاله قرمز، در دل هر بینندهای فتنه و جذبه ایجاد میکند.
عارض چون لاله برگ بر طرف ماه
بالا چون زیر ماه شاخ صنوبر
هوش مصنوعی: عارض مانند گل لاله است، برگهایش در کنار ماه قرار دارد، مانند اینکه زیر ماه، شاخهای از درخت صنوبر وجود دارد.
چون بنشیند بماه ماند و خورشید
چون بخرامد بسرو ماند و عرعر
هوش مصنوعی: وقتی که ماه بر زمین قرار بگیرد، مانند خورشید خواهد بود و وقتی که خورشید به سمت افق برود، درخت سرو مانند عرعر خواهد ایستاد.
کبکش خوانم نه سر و کبک برفتار
ماهش خوانم نه ماه حور بمنظر
هوش مصنوعی: من کبک را به خاطر زیباییاش توصیف میکنم و نه به خاطر ظاهرش. همچنین، زیبایی او را همانند زیبایی ماه میدانم و نه به خاطر صفات خاصش.
کبک قدح کش که دید و سرو کمانکش
ماه به مجلس که دید و حور بلشگر
هوش مصنوعی: کبک مشروبخور بر افراز و مشغول شادی است، در حالی که سرو قامت کماندار و زیباییهای ماه در مجلس و دور و برش در حال حاضرند.
گر نه همی جادوئی کند سر زلفش
گاه چو چوگان چراست گاه چو چنبر
هوش مصنوعی: اگر او جادوگری نمیکرد و زیباییاش را نمینمود، گاهی مانند توپ چوگان و گاهی به شکل حلقهای باشد.
گرد جبینش هزار سلسله ساج
گرد رخانش هزار چنبر عنبر
هوش مصنوعی: پیشانی او مانند رشتههای زربفت زیباست و گونههایش مانند حلقههای خوشبوی عطر هستند.
نقش چو رویش نداشتند بکشمیر
سرو چو قدش نکاشتند بکشمر
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت کسی را که مثل او برایش نقشی را نمیتوان کشید، نمیتوان به درستی توصیف کرد. مشابه با این که اگر قد بلندی مانند سرو نداشته باشد، نمیتوان او را به خوبی به تصویر کشید.
دل برباید همی بجزع دو بادام
جان برباید همی بلعل چو شکر
هوش مصنوعی: اگر کسی دل مرا با یک جفت بادام ربوده باشد، جان من نیز با دانهی لعل مانند شکر گرفته خواهد شد.
گشته رخم لاله گون ز آذر مهرش
همچو چمن زردگون شد از مه آذر
هوش مصنوعی: رنگ رخسار من به خاطر محبت او مانند گل لاله شده و چهرهام از ماه آذر زرد و پژمرده است.
لشگر آذر کشید چادر زرین
گرد همه بوستان و باغ و که و در
هوش مصنوعی: آتش درخشانی همچون چادر زری در اطراف تمام گلستانها و باغها و مکانها گسترده شده است.
باد شده سرد و برگ بید شده زرد
چون رخ بیمار و آه عاشق غمخور
هوش مصنوعی: باد سرد شده و برگهای بید زرد گشتهاند، مانند چهرهی بیمار و نالهی عاشق که غم را احساس میکند.
شاخ گیاهان شده چو سوزن زرین
برگ درختان نموده چون ورق زر
هوش مصنوعی: شاخههای گیاهان مانند سوزنهای طلایی شده و برگهای درختان به شکل ورقهای طلا در آمدهاند.
آبی پر گرد و زرد چون رخ بی دل
دیده و بویش چو ناف و نکهت دلبر
هوش مصنوعی: آبی در حال چرخش و زردی شبیه به چهره بیمحبت، و بویی که مانند عطر و رایحه محبوب است.
لاله سیراب رفته آمده آبی
سوسن آزاد خفته خاسته عبهر
هوش مصنوعی: لالهای که آب خورده، به رنگ و جلوهای درخشان آمده، و سوسنی که در آرامش خوابیده، از بقا و زیبایی طبیعت حکایت دارد. در این میان، جویباری وجود دارد که مانند دلی شاداب و زنده، سرشار از زندگی و نشاط است.
سیب و ترنج آمده بباغ و از ایشان
گشته ملون درخت و باد معنبر
هوش مصنوعی: سیب و ترنج به باغ آمدهاند و از این درخت درختی پربار و خوشعطر ایجاد شده است.
چون بدرخت ترنج بر گذرد باد
شاخ وی از باد و بار چفته کند سر
هوش مصنوعی: وقتی که باد به درخت نارنج میوزد، شاخههای آن به خاطر باد و باران خم میشوند و سر به زیر میاندازند.
گوئی هنگام عرض لشگر میرند
سجده کنان پیش او بزرین مغفر
هوش مصنوعی: گویی هنگام نمایش لشکر، سربازان با کمال ادب و احترام در برابر او به خاک میافتند و سر خود را معرفی کنند.
ماه ظفر آفتاب نصرت بونصر
آنگه و بیگاه بر ملوک مظفر
هوش مصنوعی: ماه پیروزی، همانند آفتاب، نور و کمک بزرگ به پادشاهان پیروز است، چه در هنگام نهار و چه در شب.
آن بگه بزم یادگار فریدون
و آن بگه رزم جانشین سکندر
هوش مصنوعی: آنجا محلی است که یادگار فریدون، پادشاه اساطیری ایران، جشنها و مراسمهای باشکوهی در آن برگزار میشود و همچنین همانجا میدان نبردی است که جانشین اسکندر، فاتح بزرگ، در آن مبارزات و جنگها را به انجام میرساند.
دلش همه دانش است و دست همه جود
جانش همه رامش است و روی همه فر
هوش مصنوعی: دل او پر از دانش و آگاهی است، دستانش مملو از بخشش و generosity است، جانش آرامش را به ارمغان میآورد و چهرهاش همه زیباییها را در بر دارد.
کام حسودان او همیشه بود خشک
دیده خصمان او همیشه بود تر
هوش مصنوعی: حسودان همیشه آرزو دارند که او موفق نشود و حسرت میخورند، در حالی که دشمنانش همواره در آبوهوای تر، به دنبال آزار او هستند.
ز آب کریمیش یک سرشگ بود خیر
زآتش خشمش یکی شرار بود شر
هوش مصنوعی: از آب نیکی او یک قطره اشک بود و از آتش خشمش یک جرقه شر.
سایه شمشیرش ار به پیل برآید
پیل نماید بچشم خلق چو عصفر
هوش مصنوعی: اگر سایه شمشیر او بر فیل بیفتد، در چشم مردم مانند یک زردآلو جلوهگر خواهد شد.
گوهر اصلیش هست و گوهر تن هست
این دو بیکجای کم بود بجهان در
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وجود اصلی انسان و وجود جسمانی او هر دو از اهمیت ویژهای برخوردارند. هرچند این دو جنبه در جهان وجود دارند، اما به نوعی در هماهنگی و یکپارچگی با هم قرار ندارند.
تیغ بگوهر بود که زخم برآرد
اوست چو تیغی که زخم دارد گوهر
هوش مصنوعی: تیغی که دارای گوهر است، زخمهایی را به وجود میآورد. مانند تیغی که خود زخم دارد، این گوهر هم به آسیب میانجامد.
تا بتوان یافتن بخدمت او راه
راه نگیرد خرد بخدمت دیگر
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خدمت او نباید خرد و آگاهی خود را در خدمت دیگران قرار داد.
ای ملک از راستی و داد چنانی
کز تو نرفته است هیچ خلق بداور
هوش مصنوعی: ای پادشاه! تو به قدری راستگو و عادل هستی که هیچ کس از تو به بدی و نادرستی یاد نکرده است.
هرکه بود نیکبخت مهر تو جوید
کین تو جوید هرآنکه هست بداختر
هوش مصنوعی: هرکس که خوشبخت و نیک نفس است، خواهان محبت و مهر توست، زیرا هر کسی که در دلش کینه و بدخواهی باشد، از محبت تو دور است.
بخت شود پیش بندگان تو بنده
چرخ شود پیش چاکران تو چاکر
هوش مصنوعی: اگر شانس و اقبال بر سر بندگان تو باشد، آنگاه سرنوشت هم به خدمت چاکران تو در میآید.
کافر اگر با رضای تو بدهد جان
مؤمن اگر برخلاف تو بنهد سر
هوش مصنوعی: اگر کافر با میل و خواست تو جانش را بدهد، مؤمن اگر برخلاف اراده تو سرش را بر زمین نگذارد.
کافر خیزد میان محشر مؤمن
مؤمن خیزد بروز محشر کافر
هوش مصنوعی: در روز قیامت، کافران در بین مردم ظاهر میشوند، در حالی که مؤمنان با افتخار و ایمان خود در آن روز حاضرند. به عبارت دیگر، در آن روز، شخصیت واقعی هر فرد مشخص میشود.
روزی و مرگی میان مجلس و میدان
راحت و رنجی بنوک خامه و خنجر
هوش مصنوعی: زندگی و مرگ در بین دو مکان مختلف یعنی مجلس و میدان قرار دارد. هم راحتی و خوشی وجود دارد و هم رنج و سختی، مانند نوک یک قلم و نیزه که هر دو ابزار تاثیرگذار هستند.
خشم تو بدخواه را بسوزد چون برق
فر تو بر نیکخواه تابد چون خور
هوش مصنوعی: خشم تو دشمنان را نابود میکند مانند برقی که به آنها آسیب میزند، اما نیکی و فروغ تو به دوستانت تابیده و آنها را روشن میکند مانند نور خورشید.
تیغ تو بحر است و موج او همه آتش
دست تو ابر است و سیل او همه کوثر
هوش مصنوعی: تیغ تو مانند دریا است و امواج آن تماماً آتش هستند. دستان تو مانند ابری هستند و سیلاب آن همه نعمت و برکت به شمار میرود.
نعمت بزمت فزون ز نعمت جنت
هیبت رزمت فزون ز هیبت محشر
هوش مصنوعی: نعمتهای مهمانی تو بیش از نعمتهای بهشتی است و بزرگی و شأت تو بیشتر از هیبت روز محشر است.
تا همه درویش تنگدست غمی دل
پیش توانگر همیشه بوده مسخر
هوش مصنوعی: هر وقت که درویشها و بینوایان غم و اندوهی در دل دارند، همیشه باید به ثروتمندان و توانگران وابسته باشند و از آنها طلب کمک کنند.
باد ز شادی عدوی جان تو درویش
جان تو باد از نشاط و ناز توانگر
هوش مصنوعی: باد به شادی از دشمن جان تو میوزد، و درویش جان تو به خاطر شادابی و ناز، به تو زندگی میدهد.