برگردان به زبان ساده
تا بیشتر زند به دلم عشق نیشتر
باشد مرا به مهر بتان میل بیشتر
هوش مصنوعی: عشق مانند تیری است که در قلبم فرود میآید و هر چه بیشتر به آن فکر میکنم، علاقهام به زیبایی معشوقان بیشتر میشود.
اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد
هرگز نیامده بهبر من چوناو پسر
هوش مصنوعی: در دل من اندیشهای به وجود آمده که هیچگاه کسی مانند آن پسر نداشتهام.
تا عشق آن پسر بهسرم بر نهاد رخ
خون دلم ز دیده به رخ برنهاد سر
هوش مصنوعی: وقتی که عشق آن پسر بر من جلوه کرد، دل خونین من از چشمانم سر برداشت و خود را نمایان کرد.
زلفینش باژگونه و من باژگونه زو
کردارهای او ز همه باژگونهتر
هوش مصنوعی: زلفهای او به شکل نامنظم و آشفتهای آراسته شده است و من نیز تحت تأثیر آن، در وضعیتی ناپایدار و آشفته قرار دارم. رفتارهای او از همه چیز دیگر برای من نامتعارفتر و عجیبتر به نظر میرسد.
بنوازدم بهناز و بیندازدم بهرنج
درخواندم ز بام و برون راندم ز در
هوش مصنوعی: من را بنواز و به زیبایی بیفکنم، برنجی که در سفره دارم را از آسمان به زمین میریزم و از در بیرون میروم.
چون ماه زیر ابر، رخ او به زیر زلف
چون ابر زیر ماه، دل او به زیر بر
هوش مصنوعی: چهرهی او مانند ماه است که در زیر موهایش پنهان شده و دل او هم مانند ابری است که زیر نور ماه قرار دارد.
زلفش بسان مشگ سرشته بهغالیه
رویش بسان سیم زدوده به معصفر
هوش مصنوعی: موهای او مانند مشک بافته شده است و چهرهاش مانند نقرهای است که زنگار زدوده شده باشد.
با مشگ زلفگانش و با دیبه رخانش
گاهی به تبتم در و گاهی به شوشتر
هوش مصنوعی: گاهی با عطر موی زیبایش و با پارچههای نرم و لطیفش، به تب و دل شاداب میآید و گاهی هم به شوشتر میرود.
از روی او همیشه کنارم چو قندهار
از قد او همیشه سرایم چو غاتفر
هوش مصنوعی: از زیبایی و حضور او همیشه در کنارم مانند شهر قندهار است و از قامت او همیشه مکان و محلی برای زندگیام مانند شهر غزنه است.
ای حور ترکپیکر و ای ترک حوروش
هم زینت بهشتی و هم زیور خزر
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا و خوشاندام، تو هم زینت بهشتی هستی و هم مانند زیورهای دریای خزر.
عشق تو گوهریست که جانش بود بها
روی تو آتشی است که عشقش بود شرر
هوش مصنوعی: عشق تو مانند جواهری است که روحش ارزشمند است و چهرهات مانند آتشی است که عشقش شعلهور میشود.
تا کی بود ز عشق، رخم زرد و اشگ سرخ؟
تا کی بود ز هجر، لبم خشک و دیده تر؟
هوش مصنوعی: تا کی باید بخاطر عشق چهرهام زرد و اشکهایم قرمز باشد؟ تا کی باید به خاطر دوری، لبهایم خشک و چشمانم تر باشد؟
بیداد دور کن ز دل و داد پیشه کن
تا مهربان دلم نشود بر تو کینهور
هوش مصنوعی: از دل خود بیعدالتی را دور کن و به عدالت رفتار کن، تا این که دلم نسبت به تو کینهور نشود و مهربان باقی بمانم.
بیداد تو کجا کند آنکس که دیدهاش
دیده سیاست ملک راد (ملکزاد؟) و دادگر
هوش مصنوعی: ظلم و ستم تو کجا میتواند تاثیری داشته باشد بر کسی که چشمانش به تماشای سیاست و عدالت در ملک و سرزمینش عادت کرده است.
تاج شهان ابودلف آنکو به کف او
هم نازش گهر شد و هم کاهش گهر
هوش مصنوعی: تاج پادشاهان ابودلف در دستان او، هم به زیبایی او افزوده و هم به ارزش او کاسته است.
هنگام جود خامه او آفتاب خیر
هنگام حرب خنجر او آسمان شر
هوش مصنوعی: زمانی که او به بخشندگی قلم میزند، عدالت و خوبی مانند آفتاب تابیده میشوند، و در زمان جنگ و نبرد، شمشیر او باعث میشود که آسمان پر از شرارت و خطر گردد.
شیرینتر از روان و نوآیینتر از خرد
نامیتر از روان و گرامیتر از بصر
هوش مصنوعی: وجود او شیرینتر از زندگی و تازهتر از عقل است، نامش از جان عزیزتر و ارزشش از دیدن بیشتر است.
گر دوستیش در دل ماران کند نشان
ور دشمنیش در دل مرغان کند اثر
هوش مصنوعی: گردوستیش نشان از محبت و دوستی او در دل ماران میگذارد و دشمنیش تاثیر بدی در دل پرندگان میگذارد.
ماران برآورند همه بال و پر و پای
مرغان بیفکنند همه پای و بال و پر
هوش مصنوعی: مارها همه بال و پر و پای خود را به نمایش میگذارند و در عوض، پرندگان را از پر و بال و پای خود محروم میکنند.
هرگز نکرده چشم بدی سوی او نگاه
هرگز نکرده سوی دل او بدی گذر
هوش مصنوعی: چشمی که به او نگاه کرده، هرگز بدی نمیبیند و دل او نیز هرگز بدی را تجربه نکرده است.
اندر وفای اوست ولیرا نشان نفع
اندر جفای اوست عدو را دلیل ضر
هوش مصنوعی: در وفاداری او نشانهای از نفع وجود دارد، ولی در جفای او برای دشمنان دلیل ضرر و زیان است.
ای چون خرد شریف و خرد را ز تو شرف
وی چون روان خطیر و روان را ز تو خطر
هوش مصنوعی: ای آن که خرد تو بزرگ و با ارزش است و شرافت را از تو میگیرد، و تو چون جانی نیکو هستی و خطر را از تو میآموزد.
از بهر آنکه کور نیوشد ز تو سخن
از بهر آنکه کر فکند سوی تو نظر
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه کوردلی نتواند از صحبتهای تو چیزی بشنود و ناشنوا نتواند به سوی تو نگاه کند.
مر گوش کر را حسد آید ز چشم کور
مر چشم کور را حسد آید ز گوش کر
هوش مصنوعی: کسی که نمیبیند، به دیگری که نمیشنود حسادت میورزد، و کسی که نمیشنود نیز به کسی که نمیبیند حسد میکند.
از بهر آنکه سیم بود زی تو بیمحل
از بهر آنکه زر بود زی تو بیخطر
هوش مصنوعی: برای اینکه نقره در کنار تو بیمعناست و طلا در کنار تو بیخطر است.
اندر میان سنگ بود جایگاه سیم
اندر میان خاک بود جایگاه زر
هوش مصنوعی: در دل سنگها، نقره جای دارد و در دل خاک، طلا قرار دارد.
در جود تست جود دگر مردمان چنانک
در آینه ز صورت مردم بود صور
هوش مصنوعی: در سخاوت تو، سخاوت دیگران نیز وجود دارد، مانند آنکه انسانها در آینه، تصویر یکدیگر را میبینند.
گوهر بود بهنزد همه خلق پایدار
مهمان بود بهنزد همه خلق برگذر
هوش مصنوعی: گوهر همیشه در نظر مردم ارزشمند و باارزش است و مهمان نیز برای همه خوب و محبوب است، اما در نهایت، به شکل موقتی و گذرا در زندگی ظاهر میشود.
همواره پایدار بود زی تو میهمان
همواره بر گذر بود از نزد تو گهر
هوش مصنوعی: بهطور مداوم مهمان تو در کنار تو قرار دارد و همیشه از نزد تو جواهرات و نعمتها به دیگران منتقل میشود.
علم از ضمیر تو نتواند شدن نهان
نتواند از حسام تو کردن قضا حذر
هوش مصنوعی: علم نمیتواند از راز درون تو پنهان بماند و تقدیر نمیتواند از شمشیر تو فرار کند.
هرکو بهخدمت تو زمانی سفر کند
سالی کند بهخانه او مال تو سفر
هوش مصنوعی: هرکس به خاطر تو مدتی سفر کند، در حقیقت سالی از عمرش را در خانهاش غنی خواهد کرد.
دائم سرای تو حضر مردمان بود
دائم سرای ایشان باشد ترا سفر
هوش مصنوعی: هرگز خانه تو خالی از حضور آدمیان نیست و همیشه اینجا منزل آنها خواهد بود، اما تو در سفر خواهی بود.
ای فخر آل جستان ای تاج روزگار
نادیده نیست بخشش و جنگ تو جانور
هوش مصنوعی: ای افتخار خاندان جستان، ای سربلندی زمان، کسی نمیتواند نادیده بگیرد جوانمردی و شجاعت تو.
آن سالها که من بسر خویش بودمی
هر گه بهدرگه تو همی آمدم بسر
هوش مصنوعی: در آن سالهایی که در تنهایی خود بودم، هر زمان که به یاد تو میافتادم، به سراغ تو میآمدم.
اکنون بهخدمت ملکی ماندهام که او
نگذاردم همی ز بر خویش راستر
هوش مصنوعی: اکنون در خدمت کسی هستم که اجازه نمیدهد خودم را زیر پرچمش بیندازم.
هرچند من سفر نکنم سوی تو همی
هرچند تو همی نکنی سوی من نظر
هوش مصنوعی: هرچند من به سمت تو سفر نکنم و تو هم به سوی من نگاه نکنی، اما...
هر سال شعر من بسوی تو سفر کند
هر سال سیم تو بسوی من کند سفر
هوش مصنوعی: هر سال شعرم به سمت تو میرود و هر سال جاذبهی تو به سمت من میآید.
تا جان مؤمنان نرود جز سوی جنان
تا جان کافران نرود جز سوی سقر
هوش مصنوعی: جان مؤمنان همیشه باید به سوی بهشت حرکت کند و جان کافران به سوی دوزخ.
بر دوستان تو چو جنان باد جایگاه
بر دشمنان تو چو سقر باد مستقر
هوش مصنوعی: برای دوستانت آرزوی آرامش و خوشبختی دارم، اما برای دشمنانت خواهان عذاب و سختی هستم.
چندانکه رای تست همیزی به نای و رود
چندانکه کام تست همی زی به کام و فر
هوش مصنوعی: هر اندازه که نظر و اراده تو باشد، به همان اندازه هم ورود و استقبال خواهد بود. و به همان میزانی که خواستههایت محقق شود، به همان میزان هم به خوشی و لذتی که میخواهی خواهی رسید.