برگردان به زبان ساده
بلای غربت و تیمار عشق و فرقت یار
شدند با من دلخسته این سه آفت یار
هوش مصنوعی: در کنار دلتنگی و اندوه ناشی از دوری از محبوب، مشکلات و سختیهای عشق نیز به من تحمیل شده است. این سه رنج و غم با من همراهند و بر بار دلbrokenم افزودهاند.
همیشه بود نشاط دلم ز دیدن دوست
همیشه بود قرار تنم بصحبت یار
هوش مصنوعی: هرگز شادابی دلم از دیدن دوست کم نمیشود و همیشه آرامش جسمم در کنار یارم است.
برفت یار و مرا غم گرفت جای نشاط
برفت یار و مراتب گرفت جای قرار
هوش مصنوعی: دوست رفت و دلم غمگین شد، جایی که باید شاد بود، حالا فقط غم در دلم نشسته است. دوست رفت و آرامش را از من گرفت، جایی که باید احساس راحتی میکردم، حالا تنها اضطراب برایم باقی مانده است.
پری ندیدم و همچون پری گرفته شدم
ز درد فرقت آن لعبت پری دیدار
هوش مصنوعی: من هرگز پریای ندیدم و به خاطر درد جدایی از آن معشوق زیبا، دلم همچون پری به غم و اندوه گرفتار شده است.
بشب ز حسرت آن روی چون ستاره روز
ستاره بار دو چشمم بود ستاره شمار
هوش مصنوعی: در شب به خاطر حسرت آن چهرهای که مانند ستارهای درخشان است، چشمانم پر از اشک و غم میشود و مانند ستارهای در آسمان، آنها را میشمارم.
مرا بزاری گوید چکارت آمد پیش
هر آن کسیکه ببیند که من بگریم زار
هوش مصنوعی: هر کس که مرا ببیند و ببیند که در حال گریه هستم، میپرسد چه مشکلی برای من پیش آمده است.
ز دوست دورم ازین زارتر چه باشد حال
ز یار فردم ازین صعبتر چه باشد کار
هوش مصنوعی: از دوست دورم، حال من چه میتواند باشد در این شرایط دردناک؟ و از یار دور شدن، چگونه میتواند از این وضعیت دشوارتر باشد؟
میان آتش و آب اندرون گرفتارم
که جانم آتش کانست و دیده دریابار
هوش مصنوعی: در میان آتش و آب در یک وضعیت سخت و دشوار به سر میبرم. روح من مانند آتش است و چشمهایم همچون دریای عمیق و پرموج احساساتم را نشان میدهند.
ز بهر آن رخ رنگین چو نقش بر دیبا
بمانده ام متحیر چو نقش بر دیوار
هوش مصنوعی: برای زیبایی چهرهات همچون طرحی که بر روی پارچه زینتی نقش بسته، به یاد تو حس حیرتانگیزی دارم؛ مانند نقشی که بر دیوار باقی مانده و انسان را محاصره کرده است.
گمان بری که دو رخسار او نیافته باز
سرشگ دیده همی باز کردم از رخسار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو گمان میکنی که زیبایی او تنها به دو چهرهاش محدود است، اما من از چهرهاش آنقدر تحت تأثیر قرار گرفتهام که اشکهایم دائماً از چشمانم سرازیر میشود.
ز آب دیده ندیدم کنار خویش تهی
از آن گهی که ز من آن بتم گرفت کنار
هوش مصنوعی: من در کنار خود، هیچ چیز را خالی از اشک چشم ندیدم، از زمانی که آن معشوقهام از من فاصله گرفت و کنارم ننشست.
همی ندانم چاره فراق و نیست عجب
که هیچ عاقل خود کرده را نداند چار
هوش مصنوعی: نمیدانم چه راهی برای دوری وجود دارد و عجیب نیست که هیچ فرد عاقل از راه حلی که خود برای خود ایجاد کرده، باخبر نباشد.
یکی زمان ز دلم عاشقی جدا نشود
چنانکه مردمی از طبع شاه گیتی دار
هوش مصنوعی: یک زمانی در دل من عشق به کسی وجود داشته که هیچ وقت از بین نرود، مانند اینکه مردم از فطرت پادشاهی جهان جدا نمیشوند.
خدایگان جهان شهریار ابومنصور
که اختیار ملوکست و افتخار تبار
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ، پادشاه ابومنصور که فرمانروایی بر پادشاهان و افتخار نسب خود را دارد.
برزم شهرگشا و بفکر دشمن بند
بتیغ ملک ستان و بدست ملک سپار
هوش مصنوعی: به جنگ و تسخیر شهرها بپردازید و در اندیشه دشمن باشید. با شمشیر سلطنت، دشمن را در بند کنید و سرزمین را به دست سلطنت بسپارید.
بروز رزم بگرید ز دست او شمشیر
بروز بزم بگرید ز دست او دینار
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، شمشیر از ظلم و ستم او به گریه میافتد و در میهمانی و لذت، دینار به خاطر کارهای او به درد و اندوه میافتد.
شمر خلق و شمار زمین اگر داند
بروز خواسته دادن نداند ایچ شمار
هوش مصنوعی: اگر انسانها تعداد خود و تعداد زمین را بدانند، باز هم نمیتوانند برآورده کردن خواستهها را بشمارند و اندازهگیری کنند؛ زیرا خواستههای واقعی قابل شمارش نیستند.
همه سخاوت بینیش بر یسار و یمین
همه شجاعت بینیش بر یمین و یسار
هوش مصنوعی: سخاوت تو را از هر سو، چه در سمت چپ و چه در سمت راست، میتوان دید و شجاعت تو نیز در دو جهت قابل مشاهده است.
شب مخالف او را نکرده گردون روز
گل موافق او را ندیده گیتی خار
هوش مصنوعی: شب نمیتواند مانع او شود، و روز هم گل نمیتواند او را ببیند؛ در این دنیا تنها خار وجود دارد.
نه اسب و جامه بنزدیک او گرفت درنگ
نه زر و سیم بنزدیک او گرفت قرار
هوش مصنوعی: نه اسب و لباس نزد او ارزش داشت و نه طلا و نقره برای او آرامش به ارمغان میآورد.
درست گوئی کز اسب و جامه دارد ننگ
درست گوئی کز زر و سیم دارد عار
هوش مصنوعی: اگر درست بگویی که داشتن اسب و لباس فاخر ننگ است، همچنین اگر بگویی داشتن طلا و نقره عیب و عار است، این نیز حقیقت دارد.
موافقانش بلندند لیک بر سر تخت
مخالفانش بلندند لیک بر سر دار
هوش مصنوعی: کسانی که با او همنظر هستند در مقام بالایی قرار دارند، اما کسانی که با او مخالفند نیز در نهایت به مجازات میرسند.
بروی جور بر آورد عدل او شمشیر
بچشم بخل فرو کرد جود او مسمار
هوش مصنوعی: خوشرویی و جمال او به قدری عمیق است که بر اصول نیکی و عدالت تأکید میکند، در حالی که خساست و تنگنظری را به شدت محکوم میکند.
ایا حسام تو هنگام صید شیر شکر
ایا سنان تو هنگام رزم شیر شکار
هوش مصنوعی: آیا هنگام شکار شیر، شمشیر تو همانند شمشیر حسام میدرخشد و آیا در میدان نبرد، تیر تو همچون سنان بر شکار تأثیر میگذارد؟
گهی شکار طرازی گهی مصاف افروز
مگر ز بهر تو کرد آسمان مصاف و شکار
هوش مصنوعی: گاهی برای زیبا جلوه دادن طبیعت، گاهی برای نبرد و مقابله؛ اما همه اینها به خاطر تو است که آسمان برایت جنگ و شکار را برپا کرده است.
نه دشمنان را با تیغ تو بود امید
نه آهوانرا با یوز تو بود زنهار
هوش مصنوعی: نه دشمنان به تیغ تو امید دارند و نه آهوان به یوز تو. پس از تو درخواست میکنم که شهر را آرامش ببخشی.
همیشه تا بود اندر میان نار شعاع
همیشه تا بود اندر میان خاک غبار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که همیشه وقتی در کنار آتش هستی، شعله و گرما و اثر آن وجود دارد. همچنین در کنار خاک، گرد و غبار همواره به چشم میآید. به عبارتی، تاثیرات و آثار محیطی که در آن حضور داریم، همیشه همراه ما خواهند بود.
غبار باد نصیب مخالفانت ز خاک
شعاع باد نصیب موافقانت ز نار
هوش مصنوعی: غبار و کثیفی که از باد به سر دشمنان میخورد، نتیجه از زمین و خاک است، در حالی که موافقان از گرما و نور باد بهرهمند میشوند.